جنگل نروژی

Noruwei no mori

۴ از ۵ · ۱۲ رأی۳۸۴ صفحه۱۳ نقل‌قول
امتیاز نداده‌اید

در آغاز داستان راوی کتاب وارد آلمان می‌شود و در فرودگاه با شنیدن موسیقی به گذشته باز می‌گردد، به هجده سال قبل و به تصاویر یک دیدار و بعد تصویرها در هم پیچ و تاب می‌خورند و سال‌های منتهی به بیست سالگی خودش را باز می‌گوید، سال‌های درگیر با رشد ذهنی و جسمی، آشنایی بیشتر با جامعه پیرامون و همچنین موضوع خودکشی نزدیک‌ترین دوستان. نام این رمان موراکامی برگرفته از آلبومی از گروه موسیقی بیتلز است. ورای داستان عشقی نسبتا پیچیده‌ای که میان واتانابه و سایر افراد در جریان است، موراکامی تلاش می‌کند تا مراحل رشد و نمو شخصیت و افکار واتانابه و سایر شخصیت‌های داستانی کتاب جنگل نروژی را به تصویر بکشد.

تعداد صفحه
۳۸۴
شابک
۹۷۸۶۰۰۹۵۷۶۰۰۵
سال نشر
۱۳۹۵
تعداد نقل قول
۱۳
نسخه‌ها
جلد کتاب چوب نروژی
جلد کتاب Norwegian Wood
جلد کتاب Norwegian Wood
جلد کتاب جنگل نروژی
جلد کتاب جنگل نروژی
جلد کتاب Norwegian Wood
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۱۳ نقل قول

مرگ وجود دارد، نه به عنوان نقطه‌ی مقابل زندگی، بلکه به عنوان بخشی از آن.

اگر فقط کتاب‌هایی را بخوانی که بقیه می‌خوانند، تنها می‌توانی به چیزهایی فکر کنی که همه فکر می‌کنند.

خیلی کتاب می‌خواندم، اما کتاب‌های متعددی نمی‌خواندم: در واقع دوست داشتم کتاب‌های مورد علاقه‌ام را بارها و بارها بخوانم. در آن زمان، نویسنده‌های مورد علاقه‌ام، ترومن کاپوتی، جان آپدایک، اف-اسکات فیتز جرالد و ریموند چندلر بودند، اما هیچکس را در کلاس یا خوابگاه نمی‌دیدم که داستان‌های چنین نویسندگانی را بخواند. آنها نویسنده‌هایی مانند کازومی تاکاهاشی، کنزابورو اوئه، یوکیو میشیما یا نویسندگان معاصر فرانسوی را دوست داشتند و این هم دلیل دیگری بود که باعث می‌شد حرف زیادی برای گفتن با دیگران نداشته باشم و بیشتر با خودم و کتاب‌هایم تنها باشم. با چشمان بسته، یک کتاب آشنا را لمس می‌کردم و عطرش را به مشامم می‌کشیدم. همین برای خوشحال کردنم کافی بود. ‏

هجده سال گذشته بود، اما هنوز می‌توانستم تک تک جزئیات آن روز را در مرغزار به خاطر بیاورم. در حالی که باران ملایم چند روزه غبار تابستان را شسته بود و کوه‌ها یک دست به رنگ سبز درخشان درآمده بود…

وقتی هواپیما به زمین نشست، موسیقی ملایمی از بلندگوهای سقفی در فضا پیچید: نسخه زیبایی از جنگل نروژی بیتلز. این ملودی همیشه مرا می‌لرزاند، اما این بار ضربه از همیشه سخت‌تر بود. »