- نوشته میلان کوندرا
- ترجمه پرویز همایونپور
- ناشر قطره
در رمان هویت وضع و موقع انسان معاصر به زیر ذرهبین گذاشته میشود و سرگشتگی و التهاب جان و روان را به نمایش در میآید. شخصیتهای رمان از چگونگی تحول جهان خرسند نیستند، مشارکت در قیل و قال ((این آشفتهبازار بیارزش)) را برنمیتابند، و ((بلاهت درمانناپذیرش)) را جدی نمیگیرند. افکار و احساسات شانتال و ژانمارک خواننده را به هیجان میآورد و ذهن او را به افقهای دوردست تفکر و تخیل میکشاند، آنان با حسرت به ارزشهای متعالی از دسترفته میاندیشند، درباره موقعیت کنونی زندگی بشر گفتوگو میکنند، و برای نجات خویش به عشق پناه میبرند.
- تعداد صفحه
- ۱۷۶
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۳۴۱۲۲۱۰
- سال نشر
- ۱۳۸۹
- تعداد نقل قول
- ۱۶
نقل قولها و فعالیتها
۱۶ نقل قول
شما میتوانید کل نژاد بشریت را به بشریتی دیگر تبدیل کنید و با این وجود، سیر تکاملی که از دوچرخه آغاز و به موشک منتهی میشود، کاملا یکسان خواهد بود. انسان فقط مجری این تکامل است، نه خالق و آفرینندهی آن. انسان، مجری حقیر و ناچیزی در این زمینه است؛ زیرا از مفهوم و معنای آنچه که اجرا میکند، ناآگاه است. آن معنا و مفهوم به ما تعلق ندارد، تنها به خدا تعلق دارد و ما فقط اینجا هستیم تا از او اطاعت کنیم. خدا میتواند هر آنچه را که میخواهد، انجام دهد.
عیاشان بیچاره که به سمت عمارت فساد و عیاشی میشتابند، بیخبرند که در آنجا به شکل گاو باقی خواهند ماند.
من موافقم که همهی تغییرات، مضر و نافرجامند. بنابراین، وظیفهی ما است که از جهان در مقابل تغییرات محافظت کنیم. افسوس که جهان قادر نیست حرکت شدید و دیوانهوار دگرگونیهایش را متوقف سازد.
آنچه که مردم بهعنوان یک راز، پنهان نگه میدارند، عمومیترین، عادیترین و غالبترین چیز است.
اگر هیچ بلندپروازی نداشته باشی، اگر مشتاق موفقیت نباشی، اگر نخواهی به رسمیت شناخته شوی، در این صورت خودت را در آستانهی سقوط و لبهی پرتگاه قرار دادهای.

