جان کلام

How proust can change your life

امتیاز نداده‌اید
تعداد صفحه
۳۲۸
شابک
۹۷۸۹۶۴۴۴۸۲۰۷۶
سال نشر
۱۳۸۳
تعداد نقل قول
۴
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۴ نقل قول

با این همه بدبختی که در دنیا می‌دید، انتظار شادی و خوشبختی بیهوده و احمقانه می‌نمود. توقعاتش را از زندگی کم کرده بود، عکس‌ها در کشوها بودند و یاد مردگان را از ذهن رانده بود. فقط یک چرم تیغ تیزکنی، و یک جفت دستبند زنگ زده تزئین اتاق بود. ولی فکر می‌کرد که آدم بالاخره چشم و گوش دارد، و می‌شنود. یک آدم خوشبخت به من نشان بده تا من هم غرور، خودپسندی، شرارت و جهل مطلق را نشان دهم.

…و برای اولین بار به این نتیجه رسید که در روابط بشری درد و رنج تا چه حد اجتناب ناپذیر است ، درد پررنج، و درد تحمیلی؛ آدم باید احمق باشد که از تنهایی بترسد

زندگی به نظر اسکوبی بسیار طولانی می‌آمد. نمی‌شد آزمودن آدمی در سالهای کمتری انجام پذیرد؟ نمی‌توانستیم در هفت سالگی اولین گناه کبیره مان را مرتکب شویم، در ده سالگی به خاطر عشق یا نفرت خودمان را خانه خراب کنیم، و در پانزده سالگی در بستر مرگ به رستگاری چنگ زنیم؟

ناامیدی بهایی بود که آدمی برای هدفی غیرقابل دسترس می‌پرداخت. می‌گویند این کار گناهی نابخشودنی است، اما گناهی است که آدمهای پست یا خبیث هرگز مرتکب آن نمی‌شوند. چنین مردی همیشه امیدوار است که هرگز به نقطه انجماد آگاهی از شکست مطلق نخواهد رسید. فقط یک مرد خوب و شریف است که در قلب خود ظرفیت تحمل نکبت و بدبختی را دارد.