نصیب

۳.۲ از ۵ · ۲ رأی۴۳۴ صفحه
امتیاز نداده‌اید

گرمای ظهر تابستان آزاردهنده بود. با وجود این محکم چادرش را به خود پیچید و رویش را محکم‌تر از قبل گرفت. هرچند که نفس کشیدن برایش دشوار می‌شد، اما چاره‌ای نداشت. صدای قدم‌ها نزدیک‌تر و نزدیک‌تر می‌شد. در کمرکش کوچه ناگهان دست سنگینی او را از پشت در آغوش کشید. هول برش داشت و بی‌اختیار جیغ کشید...

تعداد صفحه
۴۳۴
شابک
۹۷۸۹۶۴۴۴۲۷۹۳۰
سال نشر
۱۳۹۱
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.