تنها من 2

۲۵۶ صفحه
امتیاز نداده‌اید

... انگار کسی روی دستم افتاده بود و می‌بوسید و نوازش می‌کرد و اشک‌هایش روی پوست زرد و خشکیده‌ام چکه می‌کرد. شاید پدر بود، بارها که در خواب بودم او را به این حالت دیده بودم. صدایش در بغضی ناتمام شنیده می‌شد: - منو ببخش. خدایا، چی می‌بینم... چه بلایی سر عزیزم، امیدم، عشقم اومده چرا خدا؟ چرا...

تعداد صفحه
۲۵۶
شابک
۹۷۸۶۰۰۱۸۷۰۶۸۲
سال نشر
۱۳۹۳
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.