6 اثر

۲.۵ از ۵ · ۳ رأی۱۲۰ صفحه۱ نقل‌قول
امتیاز نداده‌اید

عشق می‌آید،عشق می‌رود.همواره به زمان خویش و هیچگاه به زمان ما.برای آمدن،تمام آسمان را،تمامی زمین را،تمامی واژگان را می‌طلبد.نمی‌تواند در تنگای یک معنی بگنجد.حتی نمی‌تواند به یک خوشبختی اکتفا کند.عشق آزاد است.آزادی با خوشبختی همراه نیست.با شادی همراه است.شادی در قلب ما مانند نردبانی از نور است.نردبانی که از ما بسی بالاتر می‌رود.که از خودش بسی بالاتر می‌رود،آنجا که دیگر هیچ چیز برای به چنگ آوردن وجود ندارد.غیر از آنچه دست نیافتنی است.مسلما،دیگر حقیقتا پاسخ پرسش شمارا نمی‌دهم ،می‌سرایم.اما آیا از پرنده دلیل سرودنش را پرسیدند؟

تعداد صفحه
۱۲۰
شابک
۹۷۸۹۶۴۱۸۵۱۹۹۸
سال نشر
۱۳۹۱
تعداد نقل قول
۱
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۱ نقل قول

صبح یکی از روزهای آوریل که هیچ تفاوتی با روزهای دیگر نداشت ناگهان به‌چیزی پی بردم. من با ریسک هدر دادن زندگی‌ام روبرو بودم. متوجه شدم که روزها یکی پس از دیگری می‌گذرد. از خودم پرسیدم؛ امّا من از زندگی چه می‌خواهم؟ خب، می‌خواهم شاد باشم. امّا هرگز به اینکه چه چیزی مرا خوشحال می‌کرد فکر نکرده بودم. من افسرده یا گرفتار بحران میانسالی نبودم امّا از دل مردگی رنج می‌بردم. – کتاب پروژه شادی اثر گرچین رابین