قلعه حیوانات (وحشت نوع بشر)
Animal farm
- نوشته جورج اورول
- ترجمه شهناز مجیدی
- ناشر روشا
در اواخر پاییز اخبار اتفاقاتی که در مزرعهی حیوانات افتاده بود ، در نیمی از کشور پخش شد . هر روز ناپلئون و گلوله برفی کبوتران را به پرواز در میآوردند و دستور این بود که به حیوانات مزارع همسایه نزدیک شوند ، داستان شورش را برای آنها بگویند و آهنگ ((حیوانات انگلیس)) را یادشان بدهند .
- تعداد صفحه
- ۱۰۴
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۵۵۹۵۰۷۹
- سال نشر
- ۱۳۹۲
نقل قولها و فعالیتها
همه چیز همان است که همیشه بوده و بعدها نیز به همین منوال خواهد ماند زندگی نه بدتر میشود نه بهتر و گرسنگی و مشقت و حرمان قوانین تغییر ناپذیر زندگی هستند
اسکوئیلر: رفقا. تصور نکنید پیشوا بودن لذتبخش است درست برعکس. کاری است بسیار دقیق و پرمسئولیت هیچ کس به اندازه رفیق ناپلئون به تساوی حیوانات معتقد نیست او بشخصه بسیار خوشحال هم میشد که مقدرات شما را به خودتان واگذار کند اما چه بسا ممکن است که شما به غلط تصمیمی اتخاذ کنید
همه حیوانات با هم برابرند اما بعضی از حیوانات برابر ترند!
همیشه خوکها تصمیم میگرفتند، سایر حیوانات هرگز نمیتوانستند تصمیمی اتخاذ کنند. ولی رأی دادن را یاد گرفته بودند.
حیوانات خارج ، از خوک به آدم و از آدم به خوک و باز از خوک به آدم نگاه کردند ولی دیگر امکان نداشت که یکی را از دیگری تمیز دهند.








