مزرعه ی حیوانات

Animal Farm

۴ از ۵۱۰۸ صفحه
امتیاز نداده‌اید

رمان مزرعه ی حیوانات، افسانه ای مدرن و اثر نویسنده ی بسیار توانمندی است که استعداد درخشانش در نوشتن این ژانر از هجو، برای تمامی کتاب دوستان در سرار جهان به اثبات رسیده است. داستان کتاب، حکایت شورش حیوانات یک مزرعه علیه انسان هاست. خوک ها، رهبری سایر حیوان ها را به دست گرفته و در تلاش اند تا برتری خود را به اسب ها، گاوها، گوسفند ها و بقیه بقبولانند. اولین جرقه های شورش، زمانی زده می شود که خوکی، برای به دست گرفتن مالکیت جریان برق، پیشنهاد ساخت یک آسیاب بادی را مطرح می کند؛ ایده ای که ناپلئون، رهبر بی چون و چرای قیام، آن را از آن خود می داند. او از سگ های کوچک و جوان به عنوان محافظ خود استفاده کرده، با انسان ها وارد مجادله شده و به تدریج، حکومتی مستبدانه تشکیل می دهد و حتی قوانین وضع شده در ابتدای حکومت خود را نیز می شکند. پیروان قدیمی و وفادار او، شرایط حال حاضرشان را از نظر غذا و کار، بهتر از زمان حکومت انسان ها ندانسته و وقتی که ناپلئون و اسکویلر را در حال عیاشی و خوشگذرانی با دشمنانشان می بینند، به سرنوشت شوم خود پی می برند. رمان مزرعه ی حیوانات، تشریحی اساسی بر آسیب های استبداد است و نشان می دهد که خودکامگی نه تنها باعث فساد رهبران می شود، بلکه قدرت فکر و استدلال مردم تحت حکومت را نیز از بین خواهد برد.

تعداد صفحه
۱۰۸
شابک
۹۷۸۶۲۲۰۱۰۶۳۵۷
سال نشر
۱۴۰۵
نسخه‌ها
جلد کتاب قلعه حیوانات ( مزرعه حیوانات)
جلد کتاب قلعه حیوانات
جلد کتاب مزرعه حیوانات (قصه پریان)
جلد کتاب قلعه حیوانات (وحشت نوع بشر)
جلد کتاب قلعه حیوانات
جلد کتاب مزرعه حیوانات
جلد کتاب قلعه حیوانات
جلد کتاب فایل صوتی قلعه حیوانات
جلد کتاب قلعه حیوانات
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

همه چیز همان است که همیشه بوده و بعد‌ها نیز به همین منوال خواهد ماند زندگی نه بدتر می‌شود نه بهتر و گرسنگی و مشقت و حرمان قوانین تغییر ناپذیر زندگی هستند

اسکوئیلر: رفقا. تصور نکنید پیشوا بودن لذتبخش است درست برعکس. کاری است بسیار دقیق و پرمسئولیت هیچ کس به اندازه رفیق ناپلئون به تساوی حیوانات معتقد نیست او بشخصه بسیار خوشحال هم می‌شد که مقدرات شما را به خودتان واگذار کند اما چه بسا ممکن است که شما به غلط تصمیمی اتخاذ کنید

همه حیوانات با هم برابرند اما بعضی از حیوانات برابر ترند!

همیشه خوک‌ها تصمیم می‌گرفتند، سایر حیوانات هرگز نمی‌توانستند تصمیمی اتخاذ کنند. ولی رأی دادن را یاد گرفته بودند.

حیوانات خارج ، از خوک به آدم و از آدم به خوک و باز از خوک به آدم نگاه کردند ولی دیگر امکان نداشت که یکی را از دیگری تمیز دهند.