نام من سرخ

Benim adim kirmiz

امتیاز نداده‌اید

وقتی به دنیایی که من رنگارنگ‌اش ساخته‌ام، می‌گویم: باش، عالمی از سرخی‌ام،‌ هست می‌شود. هرکه مرا ندیده، انکارم می‌کند اما من همه‌ جا هستم.

تعداد صفحه
۵۹۶
شابک
۹۷۸۹۶۴۱۹۱۲۱۹۴
سال نشر
۱۳۹۲
نسخه‌ها
جلد کتاب نام من سرخ
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

تو این همه سال که به نقش و نقاشی مشغول بودم یاد گرفتم که می‌شه دنیا رو با همه‌ی حقیقتش جدی نگرفت. می‌شه غرق خیالات شد و به پس و پیش دنیا هیچ اهمیتی نداد. حتا می‌شه به خیالات رنگ واقعیت داد و با اونا زندگی کرد. برای همین از خیلی وقت پیش دیگه هیچی رو جدی نمی‌گیرم که این‌جوری نه ترسی از آینده‌ای دارم و نه حسرتی برای گذشته.

می‌دونین که مردا مثل ما نیستن که فرتی اشک‌شون دربیاد، بی‌شعورن دیگه، اگه اونا هم مثل ما با گریه کردن بغض‌شون رو می‌ترکوندن اون‌قدر زود گور به گور نمی‌شدن.

کتاب، کتاب، این کتاب‌ها که با اون تسلی آبکی که به ناامیدی‌هامون می‌دن جز عمیق کردن دردهامون به هیچ دردی نمی‌خورن.

صفحه‌ای که باز شد یه نقاشی شاهکار توش بود از قصه‌ی خسرو و شیرین، همون‌جای قصه که فرهاد شیرین رو با اسبش یه‌جا بلند و از تو رودخونه رد می‌کنه و اون‌ور رودخونه هم که خسرو و ندیمه‌هاش منتظرن. نقاش این صحنه رو طوری کشیده بیننده بیش‌تر از بازوی برهنه‌ی فرهاد به چشم‌های محزون اون نگاه می‌کنه و به‌جای این‌که قدرت بازو رو ببینه قدرت عشق رو می‌بینه، سه‌تا درخت سروی هم که این‌ور رودخونه کشیده شده بودن درست مثل سه قطره اشک بودن که انگار از چشم‌های خود نقاش چکیدن. من همه‌چی یادم رفته بود و غرق این نقاشی بودم.

« من هنوز هم خوشگلم؟ زود بگو دیگه. » با تموم عشقم توصیفش کردم. « لباس‌هام بهم می‌آد؟» به توصیفم ادامه دادم. « عطری که زدم بوش خوبه؟» این شطرنج عشق رو هر دو چندین‌بار از نظامی گنجوی خونده بودیم و خوب هم بلد بودیم. برای همین حرکت به حرکت بازی رو ادامه دادیم.