arash_phdk

arash_phdk

twitter
درباره‌ی من؟ من آزادی‌ام را از دست دادم ...
تقویم مطالعه ۱۳۹۷ X
خرداد
تیر
مرداد

آخرین فعالیت‌ها


  • پروژه خونین او (مدارک مرتبط رودریک مک‌ری)
    از پروژه خونین او (مدارک مرتبط رودریک مک‌ری) :

    وقوع فاجعه رنج‌آورترین اتفاق نیست، انتظار وقوع فاجعه تاب‌وتوان آدم را می‌گیرد و من در این دوره زیر سایه‌ی اضطرابی زندگی می‌کردم که روزبه‌روز گسترده‌تر می‌شد. (...)

  • پروژه خونین او (مدارک مرتبط رودریک مک‌ری)
    از پروژه خونین او (مدارک مرتبط رودریک مک‌ری) :

    اگه این‌قدر به‌ش علاقه‌مندی باید یه‌جوری حالیش کنی. این‌جوری دست‌کم می‌فهمی کجای کاری. در هر صورت نباید به این راحتی امیدت رو از دست بدی. این رو بدون، دخترها عادت‌شونه با دست پس بزنن و با پا پیش بکشند. نباید دست ردشون رو زیاد جدی بگیری. ضمناً، این‌که همون اول به‌ت جواب مثبت نداده نشون می‌ده که چقدر عزت‌نفس داره. اون داره عزم و اراده‌ت رو می‌سنجه. شک ندارم. خروس ... (...)

  • پروژه خونین او (مدارک مرتبط رودریک مک‌ری)
    از پروژه خونین او (مدارک مرتبط رودریک مک‌ری) :

    «من به‌شخصه تا چند سال آینده قصد ازدواج ندارم. چرا جوون‌هایی مثل ما باید خودشون رو به یه بشقاب غذا محدود کنن وقتی این‌همه فراوونی نعمت هست؟» نگاهش به دخترهایی بود که از کنارمان رد می‌شدند. (...)

  • پروژه خونین او (مدارک مرتبط رودریک مک‌ری)
    از پروژه خونین او (مدارک مرتبط رودریک مک‌ری) :

    به نظر من تنها قصد کسی که می‌خواد با قوانین آشنا باشه اینه که ببینه حد و حدود‌شون کجاست و چه‌طور می‌تونه مرتکب خلاف بشه بدون این‌که گیر بیفته. (...)

  • پروژه خونین او (مدارک مرتبط رودریک مک‌ری)
    از پروژه خونین او (مدارک مرتبط رودریک مک‌ری) :

    با لحنی تصنعی گفت: «این یکی از چیزهاییه که خدا برای امتحان ما می‌فرسته.» چپ‌چپ نگاهش کردم. از آن دست جملاتی بود که اهل این ناحیه به‌کار می‌بردند. گفتم: «فکر کنم خدا کارهای مهم‌تری از امتحان کردن ما داره.» (...)

  • پروژه خونین او (مدارک مرتبط رودریک مک‌ری)
    از پروژه خونین او (مدارک مرتبط رودریک مک‌ری) :

    در این نواحی اصلأ عجیب نیست که دشمنی‌ها باقی بمانند درحالی‌که علت‌شان مدت‌ها پیش، از یاد همه رفته. (...)

  • پروژه خونین او (مدارک مرتبط رودریک مک‌ری)
    از پروژه خونین او (مدارک مرتبط رودریک مک‌ری) :

    آسیاب وقتی خوب کار می‌کند که سنگش را شیار انداخته باشند. (...)

  • من پیش از تو
    از من پیش از تو :

    در محله‌ی ما، سوار شدن به یک اتومبیل گران‌قیمت به این معنا بود که فوتبالیست تور زده‌ای یا پلیس‌های لباس‌شخصی دستگیرت کرده‌اند. (...)

  • من پیش از تو
    از من پیش از تو :

    نکته‌ای است که هرگز نمی‌توانید در مورد مادر بودن درک کنید، مگر این‌که خود مادر باشید: شما یک مرد بالغ را مقابل خود نمی‌بینید با برگه‌ی جریمه و کفش‌های واکس‌نزده و زندگی عشقی بغرنج، بلکه بچه‌ای می‌بینید با ریش نتراشیده، نامرتب و خودرأی که اطرافیانش، زندگی‌اش به یک نفر تقلیل یافته است. (...)

  • من پیش از تو
    از من پیش از تو :

    واقعاً امتیاز ناعادلانه‌ای است که آدم قدم بردارد و مردی را که اسیر صندلی چرخ‌دار است ترک کند. (...)

  • من پیش از تو
    از من پیش از تو :

    واقعاً ناعادلانه بود؛ علی‌رغم این واقعیت که نمی‌توانست از دست و پاهایش استفاده کند یا حتی حس‌شان کند، مجبور بود دردشان را تحمل کند. (...)

  • دنیای سوفی (تاریخ فلسفه)
    از دنیای سوفی (تاریخ فلسفه) :

    او خود دختری معمولی است. ولی اگر ریشه‌های تاریخی‌اش را دریابد، کمی کمتر معمولی خواهد بود. در این کره‌ی خاکی چند سالی بیش نخواهد زیست. ولی اگر تاریخ بشریت تاریخ حیات خود اوست، وی به تعبیری زنی چند هزار ساله است. (...)

  • دنیای سوفی (تاریخ فلسفه)
    از دنیای سوفی (تاریخ فلسفه) :

    گوته شاعر آلمانی زمانی گفت: «کسی که از سه هزار سال بهره نگیرد، تنگ‌دست به‌سر می‌برد.» دلم نمی‌خواهد تو به چنین وضع اسفناکی بیفتی. هرچه از دستم برآید می‌کنم که با ریشه‌های تاریخی‌ات آشنا شوی. این تنها راه آدم شدن است. تنها راه فراتر رفتن از میمون برهنه است. تنها راه جلوگیری از سرگردانی در فضای لایتناهی است. (...)

  • دنیای سوفی (تاریخ فلسفه)
    از دنیای سوفی (تاریخ فلسفه) :

    هر کس که بداند که نداند از همه داناتر است. سقراط خود گفت: «یک‌چیز را خوب می‌دانم، و آن این است که هیچ نمی‌دانم.» این گفته را به خاطر بسپار، چون، حتی در بین فلاسفه، اعترافی‌ست بسیار نادر. (...)

  • دنیای سوفی (تاریخ فلسفه)
    از دنیای سوفی (تاریخ فلسفه) :

    فیلسوف واقعی موجود به‌کلی دیگری‌ست. فیلسوف می‌داند که به‌راستی خیلی کم می‌داند. برای همین مدام می‌کوشد به بصیرت حقیقی دست یابد. سقراط یکی از این آدم‌های کمیاب بود. می‌دانست درباره زندگی و درباره جهان هیچ نمی‌داند و نکته مهم: ناراحت بود که این‌همه کم می‌داند. (...)

  • ملت عشق
    ستاره داد
  • ریگ روان
    برای ریگ روان نوشت :

    این کتاب با روح و روان آدم بازی می‌کنه، واقعاً نمی‌دونم چطور باید یک کتاب رو نقد کرد یا در نقد یک کتاب باید چه گفت. اما، یک چیز رو می‌دونم اون‌هم اینه که این کتاب رو خوندم و لذت بردم. هر بار ورق زدنش لذت داره و آدم دلش نمی‌خواد هیچ‌وقت تموم بشه.

  • ریگ روان
    ستاره داد
  • جزء از کل
    برای جزء از کل نوشت :

    قبل از خواندن این کتاب چشمانم بسته بود و دهانم باز، اما اکنون که چشمانم باز شده زبانم لال است. کتاب انقلابی در آدم بوجود می‌آورد، بسیاری از چیزهای عامیانه را باور نمی‌کنی حتی تیتر روزنامه‌ها را. این بدبینی نیست، بینش است. کتاب یه شاهکار ادبی فاز در فاز است. داستان از زندان شروع شده و در هواپیما به پایان می‌رسد، چندین زندگی در طول کتاب تجربه می‌شود. از معدود کتاب‌هایی که دوست ندارید تمام شوند. اما تمام شد‌.

  • جزء از کل
    ستاره داد