arash_phdk

arash_phdk

twitter
درباره ی من؟ من آزادی ام را از دست دادم ...
تقویم مطالعه ۱۳۹۶ X
آبان
آذر
دی

آخرین فعالیت‌ها


  • جزء از کل
    از جزء از کل :

    بیچاره ما فرزندان یاغی‌ها. درست مثل شما حق داریم تا علیه راه و روش پدرمان طغیان کنیم، قلب ما هم پر است از انفجار یاغی‌گری‌ها و انقلاب‌ها. ولی چطور می‌شود علیه طغیان قیام کرد؟ این کار به معنای بازگشت به همرنگی با اجتماع نیست؟ جالب نیست. اگر چنین کاری کنم یک روز پسر خودم علیه من طغیان می‌کند و تبدیل به پدرم می‌شود. (...)

  • جزء از کل
    از جزء از کل :

    مردم همیشه شکایت می‌کنن که چرا کفش ندارن تا اینکه یه روز آدمی رو می‌بینن که پا نداره و بعد غر می‌زنن که چرا ویلچر اتوماتیک ندارن. چرا؟ چی باعث میشه که به طور ناخودآگاه خودشون رو از یه سیستم ملال‌آور به یکی دیگه پرت کنن؟ چرا اراده فقط معطوف به جزئیات و نه به کلیات؟ چرا به جای «کجا باید کار کنم؟» نمی‌گیم «چرا باید کار کنم؟» چرا به ... (...)

  • جزء از کل
    از جزء از کل :

    آدم‌ها شبیه زانویی می‌مونن که یه چکش کوچولوی لاستیکی بهشون می‌خوره. نیچه یه چکش بود. شوپنهاور یه چکش بود. داروین یه چکش بود. من نمی‌خوام چکش باشم چون نمی‌دونم زانو چه واکنشی نشون میده. (...)

  • جزء از کل
    ستاره داد
  • جزء از کل
    از جزء از کل :

    موقع خوابیدن در تخت بود که متوجه شدم بیماری وضعیت طبیعی وجود ماست. ما همیشه مریضیم و خودمان خبر نداریم. منظورمان از سلامتی دوره‌ای است که زوال پیوسته‌ی جسممان برایمان قابل ادراک نیست. (...)

  • جزء از کل
    از جزء از کل :

    وقتی کسی تو را به حدی احتیاج دارد که صرف وجودت نقش یک جور عامل حیات بخش را بازی می‌کند، اعتماد به نفست قوی می‌شود. (...)

  • جزء از کل
    از جزء از کل :

    فکر نکنم خدا متملق‌ها را بیشتر از بقیه دوست داشته باشد. (...)

  • جزء از کل
    از جزء از کل :

    هیچی مثل سانسور فروش کتاب رو بالا نمی‌بره! اخلاق گراها چه سر و صدایی راه بندازم! نسخه‌های ممنون شده یواشکی دست به دست میشن! کتاب تو سایه‌ها زندگی می‌کنه و مثل قارچ توی تاریکی و رطوبت زندگی می‌کنه! (...)

  • جزء از کل
    از جزء از کل :

    حتا با اعتماد به نفس‌ترین خودپرست‌ها هم بخشی مخفی در وجودشان دارند که می‌گوید همه‌چیز خراب خواهد شد. (...)

  • جزء از کل
    از جزء از کل :

    آدم‌های رمانتیک قد خر شعور ندارند. هیچ‌چیز جالب و خوبی در عشق یک‌طرفه وجود ندارد. به نظرم کثافت است، کثافت مطلق. عشق به کسی که پاسخ احساساتت را نمی‌دهد ممکن است در کتاب‌ها هیجان‌انگیز باشد ولی در واقعیت به شکل غیر قابل تحملی خسته‌کننده است. (...)

  • جزء از کل
    از جزء از کل :

    من می‌میرم چون موجودی هستم با تاریخ مصرف! من می‌میرم چون یک انسانم و کار انسان همین است؛ فرو می‌پاشد، فاسد می‌شود، ناپدید می‌شود! (...)

  • جزء از کل
    از جزء از کل :

    آخر و عاقبت تو چیه داداش؟ ماموریتت تو زندگی چیه؟ تو به اون شهر تعلق نداری. نمی‌تونی تا ابد اونجا ول بچرخی، نمی‌تونی از مامان و بابا حمایت کنی، نمی‌تونی از مرگ فرار کنی. باید از همه چیز دل بکنی. باید بزنی بیرون و زندگی کنی. زندگی من کم و بیش مشخصه. ولی تو یه گوشه نشسته‌ی و هیچ کاری نمی‌کنی. (...)

  • جزء از کل
    از جزء از کل :

    داشتم دوشی چهل و پنج دقیقه‌ای می‌گرفتم، می‌دانستم دارم ظلمی نابخشودنی به محیط زیست می‌کنم… (...)

  • جزء از کل
    از جزء از کل :

    دست کم یک نژادپرست، مثلا کسی که از سیاهان متنفر است، ته دلش آرزو نمی‌کندسیاه باشد. تعصبش، هر چقدر هم زشت و احمقانه، دقیق است و صادقانه. نفرت از پولدارها از جانب کسانی که له له می‌زنند با آدم‌های منفورشان جا عوض کنند، حکایت گوشت و گربه است. (...)

  • جزء از کل
    از جزء از کل :

    مشکل قانون این است که دائم دنبال راهی است تا جنایتکارهای خطرناک را با هم آشنا کند و همه را مستقیم به یک شبکه متصل کند. (...)

  • جزء از کل
    از جزء از کل :

    بخش اعظم فلسفه مجادله ای ست بی اهمیت درباره ی چیزهایی که نمی‌توانی بفهمی. (...)