آرش پورحمداله کاسین

آرش پورحمداله کاسین

@arash_phdk

تهران

  • ۹۳۲۱

    امتیاز

  • ۱۴

    دنبال‌کننده

  • ۹

    دنبال‌شونده

  • ۲

    نقد

  • ۳۳۷

    نقل‌قول

درباره‌ی من؟ من آزادی‌ام را از دست دادم ...

آخرین فعالیت‌ها

بیرون در
قفسهمی‌خواهم بخوانم

بیرون در

این کتاب به قفسه اضافه شد.

کلیدر 1 و 2 (5 جلدی)
امتیازخوانده‌ام

کلیدر 1 و 2 (5 جلدی)

برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.

سلوک
قفسهدر حال خواندن

سلوک

این کتاب به قفسه اضافه شد.

بنی‌آدم  گالینگور
قفسهمی‌خواهم بخوانم

بنی‌آدم گالینگور

این کتاب به قفسه اضافه شد.

میم و آن دیگران
قفسهدر حال خواندن

میم و آن دیگران

این کتاب به قفسه اضافه شد.

لیدی ال
قفسهمحبوب

لیدی ال

این کتاب به قفسه اضافه شد.

راز فال ورق
قفسهدر حال خواندن

راز فال ورق

این کتاب به قفسه اضافه شد.

کلیدر 1 و 2 (5 جلدی)
نقل قول

کلیدر 1 و 2 (5 جلدی)

وقتی که بدانی آزاد هستی، آیا باز هم تا آن فاصله داری؟ آزادی مگر شیئی است که تا آن را لمس نکنی نمی‌توانی باورش کنی؟ چه ساده و چقدر دشوار!

۳ پسند
کلیدر 1 و 2 (5 جلدی)
نقل قول

کلیدر 1 و 2 (5 جلدی)

شب خاموش و آسمان وهم‌آلود بود. ستاره‌ها، تیغکان برهنه و براق خنجری، فروآویخته از شب، به خیره‌سری می‌درخشیدند. پاک و درخشان و بلورین. اما هراس‌آور. دل عاشقانه اگر می‌بودت، می‌شد بر گنبدی بام بایستی و هر کدام را که می‌خواهی، چون غوزه‌ای که از دشت پنبه، بچینی. ستاره به دست. چنین شبانی بیهوده نیست اگر که پلنگان بر یال بلندترین قله فراز می‌روند و پرغرور پنجه در آسمان افکنند تا درشت‌ترین ستاره از قلب آسمان برکنند و به زیر درآورند. بسا که در این برجهیدن شکوهمند و ستیزه‌جو، از قله فرو درغلتند و سنگ‌وار بر تنهٔ کوه بلغزند، به ژرفاهای درهٔ تاریک فرو افتند، بشکنند و بمیرند با زوزه‌هایی چون شیون زنان سال‌خورده. بیهوده نیست رمز لوندی این دخترکان سپیدروی، زیبایی شگفت شب پرستاره.

۴ پسند
کلیدر 1 و 2 (5 جلدی)
نقل قول

کلیدر 1 و 2 (5 جلدی)

هر انسان نهری خودرونده است به هر سوی که نیروها و خواست‌هایش می‌کشانندش؛ که هر آدم رودی‌ست، که هر آدم جهانی‌ست. نه مگر که در هر آدم روانی می‌جوشد؟ و چیست روان در تن؟ بازتاب غریوی در دالانی هزار خم. گم. دور. نالان. خروشان. تار. ناپیدا. ناشناخته. خاموش. ژرف. باژگون شده. فورانی و بی‌امان. به کشمکش و پیچ‌وتابی دایم. نهفتی از آشوب و غوغا.

۴ پسند
کلیدر 1 و 2 (5 جلدی)
نقل قول

کلیدر 1 و 2 (5 جلدی)

هر آدم نهری است که کله به خاشاک و سنگ می‌کوبد و راه خود می‌رود؛ همهمه و آوای دیگر نهرها نه که راه او برگردانند، بلکه آهنگش را کندتر یا تندتر می‌کنند.

۳ پسند
کلیدر 1 و 2 (5 جلدی)
نقل قول

کلیدر 1 و 2 (5 جلدی)

ما را، یا تبعید کرده‌اند، یا برای جنگ با افغان‌ها، ترکمن‌ها یا تاتارها به این سر مملکت کشانده‌اند. ما همیشه شمشیر و سپر این سرزمین بوده‌ایم. سینهٔ ما آشنای گلوله بوده، اما تا همان وقتی به کار بوده‌ایم که جان‌مان را بدهیم و خون‌مان را نثار کنیم. بعدش که حکومت سوار می‌شده دیگر ما فراموش می‌شده‌ایم و باز باید به جنگ با خودمان و مشکل‌هامان برمی‌گشته‌ایم. کار امروز و دیروز نیست. ما در رکاب نادر شمشیر زده‌ایم، هم‌پایش تا هندوستان اسب تازانده‌ایم. چه می‌دانم، چند صد سال پیش که شاه عباس ما را از جا کند و به این‌جاها کشاند یکیش هم برای این بود که با سینهٔ مردهای ما جلوی تاتارها بارویی بکشد. از دم توپ‌های عثمانی ما را برداشت آورد دم لبهٔ شمشیر تاتارها جا داد. همیشه جان‌فدا بوده‌ایم ما. شمشیر حمله همیشه اول سینهٔ ما را می‌شکافته. اما بار که بار می‌شده هرکس می‌رفته می‌نشسته بالای تخت خودش و ما می‌مانده‌ایم با این چهار تا بُز و بیابان‌های بی‌بار، ابرهای خشک و ارباب‌هایی که هر کدام‌شان مثل یک افعی روی زمین‌های چپاولی خودشان چمبر زده‌اند تا به قیمت خون پدرشان بابت علفچر و آبگاه از ما اجاره بگیرند.

۳ پسند
کلیدر 1 و 2 (5 جلدی)
نقل قول

کلیدر 1 و 2 (5 جلدی)

دشوارترین مردان هم بی‌نیاز از نرمش و مهر نیستند. چنین است که گاه نباید شاخ در شاخ‌شان گذاشت. این گاوان زخمی، انگشتانی می‌طلبند تا به نرمی پیشانی‌شان را بخاراند؛ و لبانی را می‌خواهد که نوای نرمی را بیخ گوش‌شان نجوا کند.

۳ پسند
کلیدر 1 و 2 (5 جلدی)
نقل قول

کلیدر 1 و 2 (5 جلدی)

هنگام که به خیمه‌ای آتش درمی‌افتد، هرچند خردینه‌ها بیش‌تر شیون می‌کنند، اما خدای خیمه، آن‌که عمر و جانش در تار و پود خیمه بافته شده است، گرچه خاموش و بی‌خروش مانده باشد، دردمندی‌اش را کرانه‌ای نیست. خردینه‌ها سرانجام آرام می‌گیرند. اما خدای خیمه، درد را به جان درکشیده، به درون برده، و در کنج قلب خود جایش داده است، تا مگر روزی روزگاری به عربده‌ای، به اشکی، یا به خروشی شادمانه، از دل بیرونش بپراکند.

۳ پسند
کلیدر 1 و 2 (5 جلدی)
نقل قول

کلیدر 1 و 2 (5 جلدی)

آن‌که بامی‌ش نیست، برفی هم بر بامش نمی‌نشیند اما این نیز هست که آوار همسایه، لانه تو را هم می‌لرزاند. پس پریشانی. اما نه به همان اندازه که در لابه‌لای خشت و خاک خانه‌ات، زیر ریزش آوار به تنگنا افتاده باشی. تو را بامی نیست، پس بیمی نیست.

۳ پسند
کلیدر 1 و 2 (5 جلدی)
نقل قول

کلیدر 1 و 2 (5 جلدی)

درد را که دانستی دیگر سخن به چه کارت می‌آید؟ کار به کار است. راه آشکار، رفتن می‌طلبد.

۲ پسند
کلیدر 1 و 2 (5 جلدی)
نقل قول

کلیدر 1 و 2 (5 جلدی)

در همه‌ی دوره‌ها مردم نیک یافت می‌شوند، اما در آن سال‌ها، روزگاری که داستان ما در بستر آن روان است، از این دست مردمان بیش‌تر یافت می‌شدند. چشم‌های مراقب هنوز مهلت نیکی ساده مردم را به خود، از آن‌ها نگرفته بود. نیز نیکی گناه نبود. کردار نیک، جسارت می‌خواهد. و آن دوران آن جسارت خجسته درهم نشکسته بود، گرچه قوام هم نگرفته بود.

۲ پسند
کلیدر 1 و 2 (5 جلدی)
نقل قول

کلیدر 1 و 2 (5 جلدی)

بلقیس گوش به خطر دارد. آن را حس می‌کند. موج زلزله را، مادیان تیزهوش، پیش از رویداد درمی‌یابد.

۳ پسند
کلیدر 1 و 2 (5 جلدی)
نقل قول

کلیدر 1 و 2 (5 جلدی)

شاید. شاید از آغاز چنین بوده است که زن در برابر هر مرد، زنی‌ای دیگر می‌یابد. یا این‌که زنی‌اش رخی دیگر به خود می‌گیرد. اگر این نیست، پس چیست؟

۲ پسند
کلیدر 1 و 2 (5 جلدی)
نقل قول

کلیدر 1 و 2 (5 جلدی)

عشق اگرچه می‌سوزاند، اما جلای جان نیز هست. لحظه‌ها را رنگین می‌کند. سرخ. خون را داغ می‌کند. آفتاب است. فراز و فرود جان. کوهستانی افسانه‌ای‌ست هموار به ناهموار، ناهموار به هموار. کشف تازه‌ای از خود در خود. ریشه‌هایی تازه در قلب به جنبش و رویش آغاز می‌کنند. در آن بود غبار باطن، موجی نو پدید می‌آید. تا کی جای باز کند و بروید و بماند، چیزی ناشناخته است. خود را مگر در گم‌شدگی خود بازیابد. چگونه اما عشق می‌آید؟ من چه می‌دانم؟ نسیم را مگر که دیده است؟ غرش رعد را چه کسی پیش از غرش شنیده است؟ چشم کدام سر، تاب باز نگاه آذرخش داشته است؟ از کجا می‌روید؟ در کجا جان می‌گیرد؟ در کدام راه پیش می‌رود؟ رو به کدام سوی؟ چه می‌دانم؟ دیوانه را مگر مقصدی هست؟ بگذار جهان برآشوبد!

۳ پسند