arash_phdk

arash_phdk

twitter
درباره ی من؟ من آزادی ام را از دست دادم ...
تقویم مطالعه ۱۳۹۶ X
بهمن
اسفند

آخرین فعالیت‌ها


  • دنیای سوفی (تاریخ فلسفه)
    از دنیای سوفی (تاریخ فلسفه) :

    هر کس که بداند که نداند از همه داناتر است. سقراط خود گفت: «یک‌چیز را خوب می‌دانم، و آن این است که هیچ نمی‌دانم.» این گفته را به خاطر بسپار، چون، حتی در بین فلاسفه، اعترافی‌ست بسیار نادر. (...)

  • دنیای سوفی (تاریخ فلسفه)
    از دنیای سوفی (تاریخ فلسفه) :

    فیلسوف واقعی موجود به‌کلی دیگری‌ست. فیلسوف می‌داند که به‌راستی خیلی کم می‌داند. برای همین مدام می‌کوشد به بصیرت حقیقی دست یابد. سقراط یکی از این آدم‌های کمیاب بود. می‌دانست درباره زندگی و درباره جهان هیچ نمی‌داند و نکته مهم: ناراحت بود که این‌همه کم می‌داند. (...)

  • دنیای سوفی (تاریخ فلسفه)
    از دنیای سوفی (تاریخ فلسفه) :

    سوفسطائیان برای تعلیمات کم‌وبیش موشکافانه‌ی خویش پول می‌گرفتند، و این‌گونه آدم‌های سوفسطایی از دیرباز فراوان آمده و رفته‌اند. منظورم سیل آموزگاران و خودگماشتگان همه‌دانی است که به دانش اندک خود خرسندند، یا درباره مطلبی که هیچ نمی‌دانند به خود می‌بالند که بسی می‌دانند. (...)

  • دنیای سوفی (تاریخ فلسفه)
    از دنیای سوفی (تاریخ فلسفه) :

    فهمیدن همیشه جد و جهد می‌خواهد. اگر یکی از دوستانت بدون هیچ‌گونه جهدی همه‌چیز را خوب بداند شاید خیلی از او خوشت نیاید. (...)

  • دنیای سوفی (تاریخ فلسفه)
    از دنیای سوفی (تاریخ فلسفه) :

    با آن‌که مسائل فلسفی مربوط به همه‌ی ماست، همه‌ی ما فیلسوف نمی‌شویم‌. بیش‌تر مردم به دلیل‌های گوناگون چنان در چنبر امور روزمره‌ی زندگی گیر می‌افتند که شگفتی جهان از یادشان می‌رود. (...)

  • دنیای سوفی (تاریخ فلسفه)
    از دنیای سوفی (تاریخ فلسفه) :

    بی‌انصافی نیست که انسان در قیافه‌ی خود دستی ندارد؟ این قیافه را به او قالب کرده بودند. آدم می‌تواند دوستانش را خود انتخاب کند، اما انتخاب خودش دست خودش نیست. حتی بشر بودنش هم دست خودش نیست. (...)

  • ملت عشق
    از ملت عشق :

    قاعده‌ی چهلم: عمری که بی‌عشق بگذرد، بیهوده گذشته است. نپرس که آیا باید در عشق الهی باشم یا عشق مجازی، عشق زمینی یا عشق آسمانی، یا عشق جسمانی؟ از تفاوت‌ها تفاوت می‌زاید. حال آن‌که به هیچ متمم و صفتی نیاز ندارد عشق. خود به تنهایی دنیایی است عشق. یا درست در میانش هستی، در آتشش، یا بیرونش هستی، در حسرتش. (...)

  • ملت عشق
    از ملت عشق :

    قاعده‌ی سی‌ونهم: حتی اگر نقطه‌ها مدام عوض شوند، کل همان است. به جای دزدی که از این دنیا می‌رود، دزدی دیگر به دنیا می‌آید. جای هر انسان درستکاری را انسانی درستکار می‌گیرد. کل هیچ‌گاه دچار خلل نمی‌شود، همه‌چیز سرجایش می‌ماند، در مرکزش… هیچ‌چیز هم از امروز تا فردا به یک شکل نمی‌ماند، تغییر می‌کند. به جای هر صوفی‌ای که می‌میرد، صوفی‌ای دیگر می‌زاید. (...)

  • ملت عشق
    از ملت عشق :

    قاعده‌ی سی‌وهشتم: برای عوض کردن زندگی‌مان، برای تغییر دادن خودمان هیچ‌گاه دیر نیست. هر چند سال که داشته باشیم، هرگونه که زندگی کرده باشیم، هر اتفاقی که از سر گذرانده باشیم، باز هم نو شدن ممکن است. حتی اگر یک روزمان درست مثل روز قبلش باشد، باید افسوس بخوریم. باید در هر لحظه و در هر نفسی نو شد. برای رسیدن به زندگی نو باید پیش از مرگ مُرد. (...)

  • ملت عشق
    از ملت عشق :

    قاعده‌ی سی‌وهفتم: ساعتی دقیق‌تر از ساعت خدا نیست. آن‌قدر دقیق است که در سایه‌اش همه چیز سر موقعش اتفاق می‌افتد. نه یک ثانیه زودتر، نه یک ثانیه دیرتر. برای هر انسانی یک زمان عاشق شدن هست، یک زمان مردن. (...)

  • ملت عشق
    از ملت عشق :

    قاعده‌ی سی‌وششم: از حیله و دسیسه نترس. اگر کسانی دامی برایت بگسترانند تا صدمه‌ای به تو بزنند، خدا هم برای آنان دام می‌گسترد. چاه کن اول خودش ته چاه است. این نظام بر جزا استوار است. نه یک ذره خیر بی‌جزا می‌ماند، نه یک ذره شر. تا او نخواهد برگی از درخت نمی‌افتد. فقط به این ایمان بیاور. (...)

  • ملت عشق
    از ملت عشق :

    قاعده‌ی سی‌وپنجم: در این زندگی فقط با تضادهاست که می‌توانیم پیش برویم. مومن با منکر درونش آشنا شود، ملحد با مومن درونش. شخص تا هنگامی‌که به مرتبه انسان کامل برسد پله‌پله پیش می‌رود. و فقط تا حدی که تضادها را پذیرفته، بالغ می‌شود. (...)

  • ملت عشق
    از ملت عشق :

    قاعده‌ی سی‌وچهارم: تسلیم شدن در برابر حق نه ضعف است نه انفعال. برعکس، چنین تسلیم شدنی قوی شدن است به حد اعلی. انسان تسلیم شده سرگردانی در میان موج‌ها و گرداب‌ها را رها می‌کند و در سرزمینی امن زندگی می‌کند. (...)

  • ملت عشق
    از ملت عشق :

    قاعده‌ی سی‌وسوم: در این دنیا که همه می‌کوشند چیزی شوند، تو “هیچ” شو. مقصدت فنا باشد. انسان باید مثل گلدان باشد. همان‌طور که در گلدان نه شکل ظاهر، بلکه خلا درون مهم است، در انسان نیز نه ظن منیت، بلکه معرفت هیچ بودن اهمیت دارد. (...)

  • ملت عشق
    از ملت عشق :

    قاعده‌ی سی‌ودوم: همه پرده‌های میان‌تان را یکی‌یکی بردار تا بتوانی با عشقی خالص به خدا بپیوندی. قواعدی داشته باش، اما از قواعدت برای راندن دیگران یا داوری درباره‌شان استفاده نکن. به ویژه از بت‌ها بپرهیز، ای دوست. و مراقب باش از راستی‌هایت بت نسازی! ایمانت بزرگ باشد، اما با ایمانت در پی بزرگی مباش! (...)

  • ملت عشق
    ستاره داد
  • ریگ روان
    برای ریگ روان نوشت :

    این کتاب با روح و روان آدم بازی می‌کنه، واقعاً نمی‌دونم چطور باید یک کتاب رو نقد کرد یا در نقد یک کتاب باید چه گفت. اما، یک چیز رو می‌دونم اون‌هم اینه که این کتاب رو خوندم و لذت بردم. هر بار ورق زدنش لذت داره و آدم دلش نمی‌خواد هیچ‌وقت تموم بشه.

  • ریگ روان
    ستاره داد
  • جزء از کل
    برای جزء از کل نوشت :

    قبل از خواندن این کتاب چشمانم بسته بود و دهانم باز، اما اکنون که چشمانم باز شده زبانم لال است. کتاب انقلابی در آدم بوجود می‌آورد، بسیاری از چیزهای عامیانه را باور نمی‌کنی حتی تیتر روزنامه‌ها را. این بدبینی نیست، بینش است. کتاب یه شاهکار ادبی فاز در فاز است. داستان از زندان شروع شده و در هواپیما به پایان می‌رسد، چندین زندگی در طول کتاب تجربه می‌شود. از معدود کتاب‌هایی که دوست ندارید تمام شوند. اما تمام شد‌.

  • جزء از کل
    ستاره داد