مسئله‌ اسپینوزا

The Spinoza problem

امتیاز نداده‌اید

شرم در جامعه‌ی آمستردام قرن هفدهم کار رایجی بود. هر چند ماه یک بار، یک شرم اجرا می‌شد و هر فرد یهودی بالغی چندین بار شاهد یک شرم بود، ولی جمعیت حاضر در ۲۷ ژوئیه شاهد یک شرم عادی نبود. خانواده‌ی اسپینوزا برای همه‌ی یهودیان آمستردام آشنا بود. پدر باروخ و همین طور عمویش اغلب در ماهاماد، هیئت حاکمه‌ی کنیسه، خدمت می‌کردند؛ و هردوشان در قسمت مقدسان قبرستان دفن شده بودند. سقوط والا مقام‌ترین افراد همیشه مردم را به هیجان می‌آورد: وجه تاریک تحسین، تلفیق حسادت با نارضایتی از عادی بودن خود فرد است... نه تنها فرد مورد شرم که دلیل آن، جمعیت گردآمده در کنیسه‌ی تلمود تورات را کنجکاو کرده بود: شایعات از نهایت سخت‌گیری خبر می‌دادند. بیش‌تر شرم‌ها ملایم بودند و فقط جنبه‌ی ملامت در معرض عام داشتند و در نتیجه چند روز یا چند هفته بیش‌تر طول نمی‌کشیدند. در مواردی جدی‌تر، مانند توهین به مقدسات، حکم طولانی‌تر می‌شد ـ که در یک مورد به یازده سال رسید. اگر شخص اظهار ندامت می‌کرد و مجازات تعیین شده را می‌پذیرفت، امکان اعاده‌ی حیثیت وجود داشت؛ ولی روز قبل از ۲۷ ژوئیه شایعات از شرمی با سخت‌گیری‌ای بی‌نظیر خبر می‌داد...

تعداد صفحه
۴۶۰
شابک
۹۷۸۹۶۴۸۴۰۳۹۴۷
سال نشر
۱۳۹۲
تعداد نقل قول
۷
نسخه‌ها
جلد کتاب مسئله اسپینوزا
جلد کتاب مسئله‌ی اسپینوزا
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۷ نقل قول

ما باید به چیزها به سبب درستی‌شان، و نه به علت قدمتشان، احترام بگذاریم. ادیان قدیمی با پافشاری بر این‌که اگر ما سنت‌ها را رها کنیم، آن‌گاه به همهٔ مقدسات گذشته اهانت کرده‌ایم، ما را به دام می‌اندازند. و اگر یکی از نیاکان ما شهید شده باشد، ما بیش‌تر به دام می‌افتیم؛ زیرا ما احساس احترامی دائمی به عقاید آن شهید می‌کنیم، حتی اگر بدانیم که آن عقاید پر از غلط و خرافه است.

من آرزو می‌کنم که روزی جهان خالی از دین شود، جهانی با یک دین جهانی که در آن همهٔ اشخاص برای تجربه و ستایش خداوند از عقلشان استفاده می‌کنند.

من حالا فقط به چیزهایی توجه می‌کنم که تحت کنترل خودم خودم‌اند. » « مثلِ؟» « من فکر می‌کنم که فقط بر یک چیز کنترل دارم: روند تعقلم. »

یک انسان آزاد تا زمانی می‌تواند در میان جاهلان زندگی کند که بتواند از علایق آنان اجتناب کند. یک انسان آزاد صادقانه زندگی می‌کند، نه فریب‌کارانه. فقط انسان‌های آزاد برای یکدیگر مفیدند و می‌توانند دوستی‌ای واقعی را شکل دهند.

من داستان‌ها را دوست دارم. داستان‌ها به درس‌ها زندگی و عمق می‌دهند. همه عاشق داستان‌اند.