1000 خورشید تابان
A thousand splendid suns
- نوشته خالد حسینی
- ترجمه مهدی غبرایی
- ناشر ثالث
در رمان هزار خورشید تابان کمابیش همان مقطع زمانی بادبادکباز مطرح شدهاست،با این تفاوت که در اینجا داستان دو زن در میان است و از ستم مضاعفی می گوید که در افغانستان جنگزده بر زنان روا داشتهاند. به نظر خالد حسینی در این رمان گام چشمگیری به پیش برداشته و هیچ چیز را سیاه سیاه یا سفید سفید ندیده است.
- تعداد صفحه
- ۵۳۶
- شابک
- ۲۵۰۰۱۱۰۰۰۹۸۲۸
- سال نشر
- ۱۳۹۲
نقل قولها و فعالیتها
در جزیرهٔ متروکی هستی و میتوانی پنج تا کتاب با خودت داشته باشی. کدامها را انتخاب میکنی؟
لیلا حس میکرد فرقی با این دیگ و قابلمه ندارد، چیزهایی که میشود نادیده شان گرفت و هر وقت که دل و دماغش بود نسبت به آنها ادعای مالکیت کرد.
مِن مِن کنان گفت: « مدرسه چطور بود؟» همین طوری شروع میشد. سؤالهای وظیفه شناسانه، جوابهای سرسری. هر دو تظاهر. دوتایی در رقص کهنهٔ خسته کننده ای طرفهای بی شور و شوق بودند.
حالا دیگر به وضوح ریا را که زیر اطمینان دروغین و پوک نهفته بود احساس میکرد.
ننه گفت اسم مریم را خودش انتخاب کرده، چون اسم مادرش همین بود. جلیل گفت اسمش را او گذاشته، چون نام گل خوشبویی است.
دومین کتابی بود که از خالد حسینی خوندم. کتاب خوبی بود گرچه به قوت بادبادک باز نبود به نظرم و کمی هم مضامین تو این کتاب تکراری بودن ولی با اینحال نویسنده به خوبی دغدغهها و احساسات زنان افغانی رو توصیف کرده







