زندانی لاس‌لوماس

Constancia and other stories

امتیاز نداده‌اید

آن شب خواب وحشتناکی دیدم. خواب دیدم این جماعت تا ابدالآباد توی خانه من می‌مانند، یکسر این می‌رود و آن یکی می‌آید، نسل پشت نسل، بی‌توجه به سرنوشت فردفرد آدم‌ها، به سرنوشت وکیل شیک‌پوشی که من باشم، یعنی این بچه قرتی لاس‌لوماس د چاپولتپک. آن‌قدر می‌مانند تا من بمیرم. شما هم بخواهید یا نخواهید باید گوش کنید. اگر من زندانی لاس لوماس هستم، شما زندانی تلفن من‌اید؛ به من گوش می‌دهید.

تعداد صفحه
۱۴۴
شابک
۹۷۸۹۶۴۲۰۹۰۱۹۸
سال نشر
۱۳۹۲
تعداد نقل قول
۸
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۸ نقل قول

هر چیزی به ما نارو می‌زند: جسم یک علامت می‌دهد و حالت چهره یک چیز دیگر نشان می‌دهد؛ کلمات ضد خودشان می‌شوند؛ ذهن به‌مان کلک می‌زند؛ مرگ مرگ را اغفال می‌کند… حواستان باشد

مالکیت خصوصی اشکالی ندارد رفیق، به‌شرطی که ما را هم شریک کنی!

جذاب بودن یعنی این‌که غمگین و مفلوک باشی و پروست بخوانی

شراب این خانه تا بخواهی گیراست، اما مستی‌اش دوامی ندارد.

هر سربازی ممکن است روزی ژنرال شود.