خانوم
- نوشته مسعود بهنود
- ناشر علم
در این داستان "مریم" زنی است که پس از چهار سال از زندان آزاد میشود؛ او که دختری تحصیل کرده در فرنگ و از خانوادهای اصیل و سرشناس است در زندان با دختری به نام "نرگس" آشنا میشود. او پس از رهایی نزد خانوادهاش و مادرش "خانوم" باز میگردد که مادر چندی پس از آزادی او میمیرد. مریم در بیمارستان گفتهها و داستان زندگی مادرش را مرور میکند که شرح آن در داستان آمده است....
- تعداد صفحه
- ۶۴۰
- شابک
- ۲۵۰۰۱۱۰۰۱۲۶۵۱
- سال نشر
- ۱۳۸۷
نقل قولها و فعالیتها
چرا این میل در آدمی همیشگی است که خود را فریب دهد، گوشهای تاریک را در انتهای خیال نقاشی کند، با آب و رنگ آسمانش را آبی آبی کند، باغچهای سبز در آن بنشاند، همیشه سبز و خود را در آن باغچه رها کند و از هر کجا که شد گلی پیدا کند و در آن باغچه بکارد.
آدمها وقتی از پوست شیرهای عاریهای به در میآیند و خودشان میشوند، چقدر فرق میکنند.
او آمده بود تا همه را متوجه کند که آدمها به آن خوبی نیستند که آنها را تصور میکنند. نمیدانستم که چقدر میتوانم بد و سخت باشم. نمیدانستم که بعضیها هستند که در بیرون کشیدن لایههای بد وجود آدم تا این اندازه هنرمندند.
