اعترافات مردی چنان دیوانه که با حیوانات می‌زیست

Confessions of a man insane enough to live with beasts

۳ از ۵ · ۱ رأی۶۴ صفحه
امتیاز نداده‌اید

با اتوبوس به بخش خیریه بیمارستان می‌رفتم و همان‌طوری هم برمی‌گشتم. بچه‌های توی اتوبوس به من خیره می‌شدند و از مادرهاشان می‌پرسیدند: «اون آقاهه چشه؟ مامان، چه بلایی سر صورت اون آقاهه اومده؟» و مادرشان هم ساکتشان می‌کرد، هیشششششش! آن «هیشششششش» از هر توهینی بدتر بود!

تعداد صفحه
۶۴
شابک
۹۷۸۶۰۰۳۵۳۲۲۱۲
سال نشر
۱۳۹۵
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.