هالیوود

Hollywood

۳.۷ از ۵ · ۳۰ رأی۳۰۰ صفحه۲ نقل‌قول
امتیاز نداده‌اید

((من عاشق اینم که ملت برام مجانی کار کنن! من عاشقشم! )) ((ولی... این درست نیست... اینا چند ماه کار کردن! بالاخره باید یه چیزی بهشون بدی! )) ((خیلی خب، من بهشون ۱۵ هزارتا... )) ((نه،‌۱۵ هزارتا برای جفتشون... )) ((ولی این غیر ممکنه... )) ((هیچی غیر ممکن نیست... )) به من نگاه کرد: ((این یارو کیه؟ )) ((نویسنده فیلم‌نامه‌ست. )) ((این که یه پیرمرده. پاش لب گوره. ده هزار دلار از دستمزدش کم می‌کنم... )) ((نه،‌ حساب و کتاب ایشون با منه... )) ((پس من ده‌تا از تو کم می‌کنم و تو هم ده‌تا از این کم کن. ))

تعداد صفحه
۳۰۰
شابک
۹۷۸۹۶۴۳۶۲۷۲۱۸
سال نشر
۱۳۹۰
تعداد نقل قول
۲
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۲ نقل قول

اون روز روی کاپوت ماشینم به یه دختره تجاوز کردن. پنج شش نفری بودن. اعتراض کردیم. خیلی عصبانی شدن. چند روز گذشت تا این که یه شب این جا نشسته بودیم که بنگ بنگ بنگ بنگ گلوله‌ها از در رد شدن. بعد همه جا ساکت شد… فرانسوا گفت ((ما هنوز زنده ایم. می‌شینیم و شراب می‌خوریم.) ) جان گفت ((این فقط یه هشدار بود. اونا میخوان که از این جا بریم و ما هم نمی‌ریم.) ) فرانسوا گفت ((تا این که بالاخره یه روزی دیگه نتونیم که بریم.) ) جان گفت ((اینا از پلیسا هم بیشتر اسلحه دارن، تازه بیشتر از این که پلیس به اینا تیراندازی کنه اینا به پلیس تیراندازی می‌کنن.) )

من به درد دنیا نمی‌خوردم و دنیا به درد من نمی‌خورد و من چند نفر مثل خودم پیدا کرده بودم و بیشترشان هم زن بودند، زنانی که هیچ مردی حاضر نمی‌شد در یک اتاق باهاشان تنها بماند، ولی من عاشقشان بودم، به من الهام می‌دادند، به خودم می‌نازیدم، فحش می‌دادم و با لباس زیر در خانه می‌گشتم و بهشان می‌گفتم که چه آدم بزرگی هستم. ولی فقط خودم باور داشتم. آن‌ها هم فقط داد می‌زدند ((خفه شو بابا! یه کم دیگه عرق بریز!) ) آن زنان جهنمی، آن زنان همپالگی ام در جهنم.