عامه پسند

Pulp

امتیاز نداده‌اید

روز بعد باز دوباره برگشته بودم دفتر. احساس بیهودگی می‌کردم و اگر بخواهم رک حرف بزنم حالم از همه چیز به هم می‌خورد. نه من قرار بود به جایی برسم نه کل دنیا . همه ما فقط ول می‌گشتیم و منتظر مرگ بودیم. در این فاصله هم کارهای کوچکی می‌کردیم تا فضاهای خالی را پر کنیم. بعضی از ما حتی این کارهای کوچک را هم نمی‌کردیم. ما جز نباتات بودیم. من هم همین طور. فقط نمی‌دانم چه جور گیاهی بودم . احساس می‌کردم که یک شلغمم. تلفن زنگ خورد. برش داشتم. "بله؟" "آقای بلان یکی از برندگان قرعه‌کشی جوایز ما هستید." عامه پسند آخرین رمان چارلز بوکفسکی شاعر و نویسنده آمریکایی است که در سال ۱۹۹۴ منتشر شد.بوکفسکی چند ماه پس از انتشار این کتاب درگذشت. پیش‌تر گزیده‌ای از اشعار بوکفسکی با عنوان سوختن در آب، غرق شدن در آتش توسط نشر چشمه منتشر شده است.

تعداد صفحه
۲۰۰
شابک
۹۷۸۹۶۴۳۶۲۵۷۲۶
سال نشر
۱۳۹۰
تعداد نقل قول
۳۴
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۳۴ نقل قول

با خودم خلوت کرده بودم. تنها ماندن با خودِ مزخرفم بهتر از بودن با یک نفر دیگر بود. هر کسی که باشد. همه‌شان آن بیرون دارند حقه‌های حقیر سر همدیگر سوار می‌کنند و کله‌معلق می‌زنند.

همیشه یک نفر هست که روز آدم را خراب کند. البته اگر به قصد نابودی کل زندگی ات نیامده باشد!

اصلا هیچ تصوری نداری که بیست و پنج روز به چه سرعتی می‌گذرد وقتی که نمی‌خواهی بگذرد.

تلفن زنگ زد. برش داشتم. « بله؟» « آقای بلان شما یکی از برندگان قرعه کشی جوایز ما هستید. جایزه ی شما می‌تونه یک دستگاه تلویزیون ،یک سفر به سومالی ،پنج هزار دلار یا یک عدد چتر تاشو باشه. ما یه اتاق به همراه صبحانه ی مجانی هم براتون در نظر گرفته یم. کاری که باید بکنید اینه که در یکی از سمینار‌های ما شرکت کنید. ما در این سمینار به شما تعداد بی شماری املاک ارزشمند پیشنهاد می‌دیم…» گفتم « هی آقا. » « بله آقا. » « خر خودتی! » گوشی را گذاشتم. به تلفن خیره شدم. وسیله ی لعنتی. ولی برای تلفن کردن به پلیس لازم بود. از کجا معلوم.

آیا بی عرضه‌ها واقعا لیاقت چیز دیگری جز یک اردنگی نداشتند؟