- نوشته فردریک بکمن
- ترجمه آیدین پورضیایی
- ناشر راه معاصر
همه چیزی که به آن نیاز دارید، اوه است. در نگاه اول، میشود گفت اوه، بداخلاقترین مردیست که در زندگیتان با آن مواجه شدهاید. آدمی خسیس با اصولی که اصلا از آنها کوتاه نمیآید، برنامههای روزانه دقیق و خشک، و بیاعصاب. آدمها فکر میکنند اوه آدم تلخیست، و او فکر میکند که بین یک مشت آدم احمق گیر افتاده است. جهان منظم و منزوی اوه، یک روز صبح در ماه نوامبر، با همسایههای جدیدش - زوج جوان پرحرف و دو دختر بیادبشان - که حضورشان را با له کردن صندوق پستی اوه، اعلام کردند، زیر و رو شد. آنچه در ادامه میآید، داستان الهامبخش گربهای ژولیده، دوستیهای اجباری، و تحلیل دوباره جمعیست که همه افراد حاضر در آن، فکر میکردند به خوبی یکدیگر را میشناسند.
- تعداد صفحه
- ۳۶۰
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۶۵۸۵۴۹۹
- سال نشر
- ۱۳۹۶
نقل قولها و فعالیتها
خانهها با انصاف بودند ؛ به تو چیزی را میدادند که لایقش هستی. چیزی که متاسفانه در باره ادمها نمیتوان گفت.
قرار نبود زندگی اش به اینجا برسد. ادم کار میکند ؛ پول خانه اش را میدهد ؛ مالیات پرداخت میکند ؛ کارهایش را خوب انجام میدهد و ازدواج میکند. مگر قرار نبود در خوشی و سختی کنار هم باشند تا روزی که مرگ جدایشان کند ؟ اوه به یاد میاورد که دقیقا همینطور بوده ولی هیچ وقت دلش نمیخواست زنش زودتر از خودش بمیرد. حتی روزی که خبر مرگش را دادند خیال میکرد خودش مرده است. مگر غیر از این بوده ؟
فقط میداند که بچه شادی بود و کم کم که بزرگ شد شادی اش هم کمتر شد و دلیل آن را خودش هم نمیدانست.
یتیم شدن در 16 سالگی چیز عجیبی است. خانواده ات را از دست بدهی، پیش از اینکه فرصت تشکیل خانواده داشته باشی تا بتوانی آن را جایگزین کنی. این نوع خیلی خاصی از تنهایی است.
وقتی کسی را از دست میدهید دلتان برای خاطرات عجیبش تنگ میشود. برای چیزهای کوچکش، لبخندش



