بیلی

Billie

۳.۳ از ۵۱۷۶ صفحه
امتیاز نداده‌اید

متاسفانه باید قبول کنم که همیشه وبال گردن بودم... این دقیقا همان چیزی است که پدرم یک روز به من گفت: مادرت ما را ترک کرد چون تو بیش از حد وبال گردن‌مان بودی. درست است که کاری نمی‌کردی ولی همیشه در حال ناله کردن بودی... نمی‌دانم چند بار باید از خشم، ناراحتی و افسوس به خود بپیچید تا چنین تعریفی از ذهن‌تان پاک شود، فقط می‌دانم حتما تعداد دفعاتش زیاد خواهد شد، البته اگر نظر مرا بخواهید.

تعداد صفحه
۱۷۶
شابک
۹۷۸۶۰۰۸۱۷۳۳۷۳
سال نشر
۱۳۹۶
نسخه‌ها
جلد کتاب بیلی
جلد کتاب بیلی
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

با کینه به هم نگاه می‌کردیم. او، حتما به خاطر این که همه چیز تقصیر من بود و من، به خاطر این که هیچ دلیلی نمی‌دیدیم که این طور نگاهم میکند.

معنای « احترام» آنقدر پوچ بود که حتی نمی‌توانستم آن را درک کنم! همیشه فکر می‌کردم که کار احمقانه ای بود که نامه‌ها را با چیزهایی مثل « با تمام احترام رئیس جمهور» و امضا در زیرش تمام کنیم.

تمام دنیا مثل یک فاضلاب بزرگ است که هر چقدر دست و پا بزنی باز هم از روی تپه‌های کثیفش لیز می‌خوری و به جای اولت باز می‌گردی؛ اما در دنیا چیزی برجسته و مقدس وجود دارد، آن هم یکی شدن دو موجود ناقاص و بسیار بد است.

آنها مثل سگ میدویدند؛ به یکدیگر غذا می‌دادند؛ با هم مست میشدن، باهم هشیار میشدند، باهم دعوا میکردند، یکدیگر را تنها میگذاشتند، از همدیگر خسته میشدند، یکدیگر را لوس میکردند، خودشان را برای هم لوس میکردند، از هم متنفرمیشدند، از هم فاصله می‌گرفتند، از نو شروع میکردند، یکدیگر را ناامید میکردند، تحسین میکردند، هم را ازنو میشناختند، تمام راه به هم کمک میکردند و بویژه یاد گرفتند که در همه حال سرشان را بالا نگه دارند. آن‌ها زندگی میکردند.