سباستین

۴.۲ از ۵ · ۱ رأی۱۵۲ صفحه۹ نقل‌قول
امتیاز نداده‌اید

وقتی پرچم آمریکا بالا می‌رفت و در وزش نسیم کناره اقیانوس اطلس، ستاره‌هایش را به رخ دشمن قدیمی می‌کشید، با خودم فکر می‌کردم آینده کوبا چگونه خواهد بود؟ قضاوتی نمی‌کنم که بهتر است یا بدتر، این را خود کوبایی‌ها باید بگویند و تاریخ، اما هر چه هست دیگر شبیه کوبای امروز نخواهد بود. کوبایی که هنوز روح فیدل با همه کهنسالی‌اش در آن حضور دارد، کوبایی که هنوز «چه» قهرمان رویاهایش‌ است، کوبایی که یکی از آخرین مظاهر دیگر گون بودن است... من دوست دارم این کوبا را ببینم، نه کوبایی که مثل جاهای دیگر دنیا پر از مک‌دونالد و کی‌اف‌سی است. من دوست دارم بر دیوارهای شهرهایش عکس چه‌گوارا را ببینم نه جاستین بیبر را... چند روز بعد خطر جدی‌تر شد. باراک اوباما هم قرار شد برای ملاقات با رائول کاسترو به هاوانا برود. شک ندارم که روند تغییرات و آمریکاییزه شدن سرعتی بیش از پیش خواهد گرفت. باید می‌جنبیدم، اگر امسال هم به کوبا نمی‌رفتم معلوم نبود تا سال دیگر چه میزان تغییرات در آن جا صورت بگیرد و چقدر کوبا می‌تواند از دام کاپیتالیسم برهد و همچنان شبیه جاهای دیگر نباشد. باید می‌جنبیدم و می‌رفتم. باید آخرین یادگاری‌های استقلال را می‌دیدم و ثبت می‌کردم.

تعداد صفحه
۱۵۲
شابک
۹۷۸۶۰۰۸۴۸۲۰۲۴
سال نشر
۱۳۹۵
تعداد نقل قول
۹
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۹ نقل قول

زنانگی در همه جای دنیا نشانه‌های مشترکی دارد. یک سرش میل به زیبایی و جوان بودن است و سر دیگرش مهر مادری.

بچه‌های کوبایی و آمریکایی، بچه‌های آذری و ارمنی، بچه‌های سوری و بچه‌های به دنیا آمده در خراب‌خانه‌ی داعش… همه شهروندان یک جهان‌اند که ناگهان بزرگ می‌شوند، می‌پاشند از هم و پرتاب می‌شوند به دنیاهایی که آدم‌هایش تاب تحمل هم‌وطن‌هایشان را هم ندارند، چه برسد به اینکه شهروندان دیگر دنیاها را تحمل کنند.

زمانی که بدانید هر مفهومی در جهان هستی نسبی‌ست قضاوت‌های اولیه را کنار می‌گذارید و حقیقت را به درستی می‌پذیرد. شاید پذیرش منطقی و درست حقیقت اولین قدم در لذت بردن از شرایط موجود باشد.

اما جذابیت سفر اتفاقاً گاهی به این است که چیزی را پیدا کنی که اصلاً انتظارش را نداری. آن موقع ارزش داشته هایت را بیشتر می‌فهمی.

لحظه‌های آخر سفر همیشه غم انگیز است، مگر آنکه خانه ات را دوست داشته باشی.