- نوشته یاستین گاردر
- ترجمه هانیه احمدزاده
- ناشر پارمیس
سوفی آموندسن از مدرسه به خانه برمیگشت. بخشی از مسیر را با یوآنا آمده بود. درباره رباتها صحبت کرده بودند. یوآنا فکر میکرد مغز انسان مثل کامپیوتری پیشرفته است. سوفی مطمئن نبود که با او همعقیده باشد. مطمئنا یک فرد چیزی بیش از یک قطعه سختافراز است؟ به سوپرمارکت که رسیدند راهشان از هم جدا شد. سوفی در حومه شهر زندگی میکرد و مسیرش تا مدرسه تقریبا دو برابر یوآنا بود. بعد از باغ آنها ساختمان دیگری نبود، گویی خانهشان در انتهای دنیا قرار داشت. از همانجا جنگل شروع میشد.
- تعداد صفحه
- ۶۸۰
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۸۷۰۸۲۹۲
- سال نشر
- ۱۳۹۷
نقل قولها و فعالیتها
آیا با کشف تمام ناشناختهها، تاریخ بشر به پایان میرسد؟
ندانستن معمولاً گامی است در جهت نوآوری
او خود دختری معمولی است. ولی اگر ریشههای تاریخیاش را دریابد، کمی کمتر معمولی خواهد بود. در این کرهی خاکی چند سالی بیش نخواهد زیست. ولی اگر تاریخ بشریت تاریخ حیات خود اوست، وی به تعبیری زنی چند هزار ساله است.
گوته شاعر آلمانی زمانی گفت: « کسی که از سه هزار سال بهره نگیرد، تنگدست بهسر میبرد. » دلم نمیخواهد تو به چنین وضع اسفناکی بیفتی. هرچه از دستم برآید میکنم که با ریشههای تاریخیات آشنا شوی. این تنها راه آدم شدن است. تنها راه فراتر رفتن از میمون برهنه است. تنها راه جلوگیری از سرگردانی در فضای لایتناهی است.
هر کس که بداند که نداند از همه داناتر است. سقراط خود گفت: « یکچیز را خوب میدانم، و آن این است که هیچ نمیدانم. » این گفته را به خاطر بسپار، چون، حتی در بین فلاسفه، اعترافیست بسیار نادر.

