اضطراب منزلت
- نوشته آلن دو باتن
- ترجمه زهرا باختری
- ناشر چترنگ
دو باتن در این کتاب تلاش فراوان برای دستیابی به منزلت اجتماعی را بررسی میکند؛ جستجویی که بیش از آسایش مادی، با عشق سروکار دارد. او به اضطرابی جهانشمول میپردازد که به ندرت آشکارا از آن صحبت میشود: نگرانی از اینکه دیگران درباره ما چه فکری میکنند، آیا بر اساس قضاوت آنها، ما فردی موفق هستیم یا شکست خورده، برندهایم یا بازنده. نویسنده کتاب «سیر عشق»، برای اثبات نظریهاش از تاریخ غرب و اندیشههای سنت آگوستین تا ماکیاولی و آنتونی رابینز بهره میگیرد. دو باتن هنگامی که از فضایل مردمگریزی هوشمندانه، ارزش هنر، یا چرخاندن لابستر کنار ساحل صحبت میکند، نهتنها اوقات سرگرمکنندهای را فراهم میآورد، بلکه بسیار مفید و ضروری است. دو باتن در این کتاب، راهکارهای هوشمندانهای را که افراد برای سرکوبی نگرانیهایشان در مسیر جستجوی خوشبختی پیش گرفتهاند، مطرح میکند. در بخشی از کتاب میخوانیم: «اگر از فکر شکست مضطرب میشویم، به این دلیل است که موفقیت، تنها محرک واقعی جهان است تا حُسن نیتش را به ما ارزانی کند. پیوند خانوادگی، دوستی و یا جذابیت، شاید گاهی محرکهای مادی را غیرضروری جلوه دهند، ولی فقط یک مثبتاندیش بیعقل میتواند برای تامین همیشگی نیازهایش بر این عوامل تکیه کند. انسانها بدون اینکه دلایل قوی برای لبخند زدن داشته باشند، به ندرت لبخند میزنند».
- تعداد صفحه
- ۲۴۸
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۸۰۶۶۹۲۷
- تعداد نقل قول
- ۲
نقل قولها و فعالیتها
۲ نقل قول
اضطراب وضعیت STATUS ANXIETY: اضطرابی چنان ویرانگر که قادر است ابعاد گسترده زندگیهایمان را به ویرانی بکشاند و دلهرهٔ ناکامی از عدم تطابق خویشتن با ایدهآلهایی که جامعه برای موفقیت تعیین کرده است را در ما برانگیزد و درنتیجه، حس تهیبودن از احترام و شایستگی را در وجودمان پدید آورد. دلهرهای حاکی از دونپایگی کنونی یا سقوط به جایگاهی فرومایهتر.
بهدستآوردن منزلت دشوار است و یک عمر حفظ آن دشوارتر. صرفنظر از جوامعی که منزلت از بدو تولد به شخص بخشیده میشود و در رگهایش خون اشرافزادگی جاری میشود، موقعیت ما به آنچه بهدست میآوریم بستگی دارد و عواملی مانند حماقت، نشناختن خویش، اقتصاد کلان، یا کینهتوزی میتواند ما را به ورطهٔ شکست بکشاند. و شکست تمسخر بهبار میآورد: آگاهی عذابآوری که به ما میفهماند که در مجابکردن جهانِ ارزشهایمان ناتوان بودهایم و زینپس محکومیم تا با خویشتن شرمسار خویش افراد موفق را با تلخکامی بهتماشا بنشینیم.
« من» یا خودانگارهٔ ما را میتوان بهصورت یک بادکنک سوراخ در نظر گرفت که برای معلق ماندن در هوا مدام به هلیوم محبت بیرونی نیاز دارد و تا ابد به ریزترین سر سوزنهای بیتوجهی حساس است. ممکن است در ابتدا باور این مسئله که توجههای دیگران باعث سرخوشی ما و بیتوجهیشان باعث سرافکندگیمان میشود سخت و بیمعنی بهنظر برسد. ممکن است بهعلت آنکه همکارمان با بیحواسی با ما خوش و بش کرده یا تماسهایمان بیپاسخ مانده است خُلقمان تنگ شود و آنگاه که کسی نام ما را بهخاطر دارد یا سبدی از میوه برایمان میفرستد مستعد آنیم تا زندگی را ارزشمند بدانیم.
آشکارکردن هر دلهره و اضطرابی از لحاظ اجتماعی نابخردانه است. در نتیجه، ابراز ناراحتی درونی نامتعارف است و اغلب به خیرهنگاهی دلواپسانه، لبخندی نمایشی، یا مکثی طولانی که پس از شنیدن اخبار موفقیتهای دیگران رخ میدهد خلاصه میشود.
نادیدهگرفتهشدن بر شدت ارزیابیهای منفی از تواناییمان میافزاید، در حالی که یک لبخند و یک تمجید کوچک نتیجهای عکس آن میدهد. بهنظر میرسد که ما برای تحمل خویش مرهون عواطف دیگران هستیم.
