- نوشته آلن دوباتن
- ترجمه محمد کریمی
- ناشر کتابسرای نیک
هدف از انتشار مجموعه مدرسه زندگی پرورش هوش عاطفی به یاری فرهنگ است. باورمان این است که طیفی از جدیترین معضلات ما نتیجه فقدان خودشناسی، همدلی و ارتباط است. فعالیتهای ما در ده مرکز در اقصی نقاط جهان انجام میشود، از جمله لندن، آمستردام، سئول و ملبورن. فیلم سازی، برگزاری کلاسها، ارائه خدمات درمانی و تولید سلسلهای از محصولات در عرصه روانشناسی از دیگر فعالیتهای ماست. موسسه انتشاراتی مدرسه زندگی به انتشار آثاری در باب مهمترین مسائل حیات فرهنگی و عاطفی معاصر میپردازد. مبنای انتشار عناوین، ارائه سرگرمی، آموزش، تسلیبخشی و دگرگونی در زندگی خوانندگان است.
- تعداد صفحه
- ۱۴۸
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۸۹۵۷۰۶۵
- سال نشر
- ۱۳۹۸
- تعداد نقل قول
- ۱۴۷
نقل قولها و فعالیتها
۱۴۷ نقل قول
اما دستکم بهلحاظ نظری، غیرممکن نیست که سطوح بالایی از جذابیت را برای امور آرامشبخش ایجاد کنیم؛ این کار فقط کمی مشکلتر است. ظهور چنین مهارتی یکی از کلیدهای توسعهٔ فرهنگی آرامتر است تا در بسترِ آن وظیفهٔ فردیِ دست یافتن به زندگیای آرامتر آسان شود. روشن است که این چیزی جز یک خیالپردازی نیست، اما به سمتی مهم اشاره دارد.
در شرایط ایدهآل این تشخیص جمعی استوار وجود میداشت که جستجوی آرامش، مولفهٔ محوری مهمی در زندگی خوب است. اما هنوز به اینجا نرسیدهایم. تصویر عمومی ما از موفقیت هنوز به شدت متمرکز بر تحریک و هیجان است. برای رخ دادنِ چنین تغییری نیاز به فرهنگی داریم که ارزش زندگی آرام و چیزهایی که به آن کمک میکنند را عمیقاً ارزش بداند. آنچه امروزه فرهنگ مینامیم هرچند به کار بردن چنین تعبیری در وهلهٔ نخست عجیب بهنظر میرسد اساساً صنعت تبلیغات و اعتلای ایدههاست. فرهنگ برای شیوهٔ زیستن، نحوهٔ اندیشیدن، و تفاوت بین امور مهم و پیشپاافتاده، نسخههایی تجویز میکند. فرهنگ تصویری از آنچه ستودنی و ناستودنی است به ما ارائه میکند. در دهههای اخیر فرهنگ غرب بهطوری کلی مشخصاً چندان به اعتلای آرامش نپرداخته است. ما به گفتارهای بلیغ و معتبرِ بسیار بیشتری دربارهٔ جذابیتهای زندگی آرام نیاز داریم. در یک آرمانشهرِ آرامش، فیلمهای مهم، آهنگهای محبوب و بازیهای ویدئوییِ بسیار مشهور باید حول فروتنی، شکیبایی و تحسین لذتهای کوچک تمرکز یابند. شاید چنین چیزی الان جز وهم و خیال بهنظر نرسد، زیرا تصویری که از شهرت داریم پیوند نزدیکی با امور هیجانانگیز دارد.
میزان بالایی از دلبستگی ما به پول و فعالیت، سرچشمهای اجتماعی دارد. از همان ابتدا که از رحم مادر پای به دنیا میگذاریم، به شکلی طبیعی و فطری در جستجوی مشاغل استخدامی یا تعطیلات در سواحل دریای کارائیب نیستیم. اولویتهای زندگیمان، تصویرمان از موفقیت و اهداف بلندپروازیهایمان را از سایرین میآموزیم. حتی اگر قصد تعدیل این تأثیرات را داشته باشیم نیز نیاز میزانی از پشتیبانیِ فرهنگ داریم.
این قابل تصور است که اگر واقعاً بخواهیم، بتوانیم بهشکلی کاملاً شخصی و انفرادی تصمیم بگیریم زندگیای بیسروصدا در پیش بگیریم. نیازی به کسب تأیید دیگران نیست. لازم نیست برایمان اهمیتی داشته باشد که آیا دیگران نیز با دیدگاه ما موافق هستند یا خیر. ترجیح میدهیم فکر کنیم که استقلال تام داریم. اما در عمل تفاوت بسیاری ایجاد میکند که آیا احساس میکنیم که این کاری عادی است (به این معنا که انتظار داشته باشیم که بسیاری از دیگر افراد هدف از این کار را درک کنند و ما را تصدیق کنند) یا اینکه حس میکنیم قدری عجیب است (به این معنا که به شکلی غیرمنتظره جلب توجه میکند یا حتی عدم موافقت به بار میآورد). ما در واقع حیواناتی بسیار بسیار اجتماعی هستیم، یعنی از رفتارهای اطرافیانمان بیشمار سرنخ جذب میکنیم که چه چیزی مهم است و چه چیزی مهم نیست. البته روشن است که این فرآیند همیشگی و مطلق نیست، اما دریافت کلیِ ما از آنچه عادی و طبیعی است، نیروی قدرتمندی است که رفتار و تفکر ما را شکل میدهد.
برای بسیاری از ما گزینههای شغلی متعددی وجود دارد که واجد وجههٔ بالایی نیز هستند. اگر به چنین مشاغلی روی آورده بودیم در جواب هر کسی که در مورد شغلمان میپرسید، پاسخ محکمی میداشتیم. اما این ضرورتاً به این معنا نیست که لازم است یا مجبوریم آن گزینهها را دنبال کنیم. وقتی بهای واقعیِ برخی مشاغل را بدانیم، ممکن است بهتدریج دریابیم که حاضر نیستیم قربانی حسادت، ترس، فریبکاری و اضطرابهای آن شویم. عمرمان بسیار محدود است. ممکن است به خاطر دارندگیهایی حقیقی با ارادهٔ خود و بدون از دست دادنِ احترام و شان خویش، انتخاب کنیم که اندکی فقیرتر و گمنامتر باشیم.