هانیه حبیبی

هانیه حبیبی

@hani-ech

مشهد

  • ۵۹۵

    امتیاز

  • ۲۶

    دنبال‌کننده

  • ۶

    دنبال‌شونده

  • ۱

    نقد

  • ۱۷

    نقل‌قول

نقل قول‌ها

رویای تبت۱۳۹۳/۳/۴
زن و مرد که به یکدیگر علاقه مند می‌شوند اشغالگری هم شروع می‌شود. همه اش در پی تصرف همند و به آزادی هم لطمه می‌زنند. مالکیت شروع می‌شود و آرام آرام خصوصیات یک مالک را هم پیدا می‌کنند. می‌شوند بپای هم.
۲ پسند
رویای تبت۱۳۹۳/۳/۴
راست می‌گفت که تجربیات آدم مهمند. نمی‌شود از آن فرار کرد. با عملی مثل عمل پیوند عضو برای همیشه به زندگی دوخته می‌شوند.
۱ پسند
رویای تبت۱۳۹۳/۳/۴
وقتی آدم به چیزی که می‌خواهد نمی‌رسد، زیاد دور نمی‌رود. همان حوالی پرسه می‌زند و به آشناترین چیز نزدیک به او، شبیه او چنگ میزند.
۱ پسند
رویای تبت۱۳۹۳/۳/۳
تجربیات آدم خیلی مهم است. وقتی چشمت به روی زندگی باز می‌شود و آن را برای اولین بار می‌فهمی، دیگر نمی‌توانی جور دیگری فکر کنی. اگر آن یک بار آسیب ببینی زندگی برای همیشه طعم واقعی اش را از دست می‌دهد. دیگر نمی‌توانی به دنیا مثل چیز با ارزشی نگاه کنی.
۱ پسند
رویای تبت۱۳۹۳/۳/۳
فکر می‌کردم آدم‌ها همانطور که آمده اند، می‌روند. نمی‌دانستم که نمی‌روند. می‌مانند. ردشان می‌ماند حتی اگر همه چیزشان را هم با خودشان بردارند و بروند.
۱ پسند
رویای تبت۱۳۹۳/۳/۳
اگر دروغ هایی مثل سعادت و خوشبختی و این حرف‌ها را کنار بگذاری تازه می‌توانی لحظه‌های باارزش زندگی را بشناسی.
۱ پسند
رویای تبت۱۳۹۳/۳/۳
تو بودی که بعدها گفتی هیچ چیز تضمین ندارد و رابطه آدم‌ها یخچال و لباس شویی نیست که گارانتی داشته باشد. یک روز هست و یک روز نیست و اگر کسی تضمینی بدهد دروغ گفته است.
۲ پسند
آدمی که به دنیا میاد، مث مورچه ایه که میفته ته لیوان. هی میخواد خودشو از دیوار لیوان بالا بکشه، اما نمیتونه و دست و پاش میسره و دوباره میفته ته لیوان. زندگی همین شکلیه، از تو لیوانم که بیرون بیای چیزی عوض نمیشه. تا حالا عموری راه میرفتی و میفتادی، حالا افقی میری و میفتی.
۲ پسند
اگر سمندر عمارت را کمی عقب‌تر ساخته بود، شهرداری ویرانش نمی‌کرد و حالا لابد همان آدم‌های سابق مجموع بودیم توی آن. هرچند خاله و دایی‌ها دیگر مرده اند؛ مرگ را دیگر نمی‌شود عقب‌تر ساخت.
۰ پسند
برای اینکه امیدی داده باشم می‌گویم: «اینجور نمی‌مونه.» و فکر می‌کنم اگر آدمیزاد این امیدهای کم مایه و غالبا دروغ را به خود نمی‌داد، چطور می‌توانست مصایب زندگی را تاب بیاورد؟
۰ پسند
گاهی فکر کرده‌ام هرگز نمی‌شود چادر فراموشی کشید سر گذشته‌ها و نادیده‌شان گرفت. گذشته‌ها همواره حضور دارند، زیر پوست اشیا و حول و حوشمان پنهانند و هرازگاه بر سر تلنگر یا اتفاقی کوچک دوباره خود را به رخ می‌کشند و حلول می‌کنند در حافظه. حلول می‌کنند تا وادارمان کنند به گفتن دریغ یا حیف…
۰ پسند
کل مخلوق خدا از وقت زاده شدن مرده استند و از همو وقت که مردن زاییده میشن. مولود و مرگ فقط بر ما معنی میده. آدمی خیال میکنه یک دفه بره همیشه از روی یک خط گذر میکنه و همیطور پیش میره. اما ئی طور نیست.
۰ پسند
کلمات هر ملتی مثل آدمهایش هستند. اگر کلماتش جند لایه اند و چند معنا، یعنی اینکه آدمهاش هم همین شکلی اند.
۲ پسند
و غریزه آدمیزاد ذهن است و فکر است؛ که خوره میشود گاهی، آرواره ای میشود که جان را میدرد.
۱ پسند
تماما مخصوص۱۳۹۳/۱/۲۹
تقدیر مثل گلوله همیشه در راه است. گاهی پنج دقیقه دیر میرسی، گاهی زود. و بعد مسیر زندگی ات عوض میشود. میتوانستی مرده باشی، و زنده ای.
۲ پسند
تماما مخصوص۱۳۹۳/۱/۲۹
آدم وقتی به سرنوشت محتوم خود واقف می‌شود، وا می‌دهد، و می‌فهمد که سخت نیست. یک محکوم به اعدام که لحظه‌های آخر را شمارش می‌کند، شانه هاش را بالا می‌اندازد و به آسانی تن می‌دهد. فقط فکر کردن به این موضوعات است که سخت و کشنده می‌شود. وگرنه زمانی که به سرنوشت محتومی محکوم شوی، آسان وا می‌گذاری.
۲ پسند
آدم‌ها۱۳۹۲/۱۲/۱۲
معتقد بود آدم‌های بد، بیشتر از آن‌که دیگران را رنج بدهند، خودشان رنج می‌کشند.
۰ پسند