آن‌وقت بود که شستم خبردار شد. خواهرم می‌خواهد یک رمان عاشقانه را زندگی کند.
پسر، این کار دل و جگر و قوه‌ی تخیل بالا لازم داشته. راستش، قدری هم بیماری روحی. ولی به یک باره بابت او دلم شاد شد.
کمی هم ترسیدم.
راستش را بخواهید، کم نه، زیاد ترسیدم.
خواهرم می‌خواست رویایش را زندگی کند.
۱ نفر این نقل‌قول را دوست داشت
zahralabbafan
‫۴ سال و ۸ ماه قبل، سه شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۰۷