نامهای عاشقانه از تیمارستان ایالتی
The edna webster collection of undiscovered writings
- نوشته ریچارد براتیگان
- ترجمه مهدی نوید
- ناشر چشمه
گفتم: ‹‹دوست ندارم قصه بگم. میخوام کتابم رو بخونم.›› ‹‹چرا، میخوای برام قصه بگی.›› گفتم: ‹‹چرا من؟›› ‹‹چون نگاه کردم و دیدم تو ذهنت از همه بزرگتره.›› پرسیدم: ‹‹اگه برات قصه نگم اونوقت چیکار میکنی؟›› با شیرینزبانی گفت: ‹‹خب، هیچی. فقط تا اونجا که بتونم جیغ میکشم، بعد وقتی همه اومدن اینجا بهشون میگم که تو پدرمی. بهم گفتن وقتی جیغ میکشم مثل این میمونه که دنیا به آخر رسیده. حتا ممکنه کسی رو بزنم: مثلا یه پیرزن معصوم رو. تا حالا شده تو کشتی از پا آویزونت کنن، آقا؟››
- تعداد صفحه
- ۸۰
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۳۶۲۶۲۳۵
- سال نشر
- ۱۳۸۹
- تعداد نقل قول
- ۲
نقل قولها و فعالیتها
۲ نقل قول
چندین ساعت میشد که زور میزدم بخوابم، اما بی نتیجه بود و همین طور غلت میزدم. داشتم داغون میشدم. چشم هام رو تا جایی که میتونستم محکم بستم و بنا کردم به گوسفند شمردن. پنجاه هزارتایی از اون حرومزاده هارو شمرده بودم که یک هو اونها شروع کردن به شمردنِ من. بی خیالِ گوسفند شمردن شدم.
جیک گفت: سلام گفتم: خیلی وقته ندیدمت. دست همدیگه رو فشردیم جیک روی تخت نشست و گفت: تیپت حرف نداره ، معرکه ست. گفتم: تو هم به نظر سرحال میای. فقط از این ورت اون ورت معلومه. گفت: وقتی میمیری این طوری میشه.