تقویم مطالعه ۱۳۹۷ X
اردیبهشت
خرداد
تیر

آخرین فعالیت‌ها


  • سمفونی مردگان
    از سمفونی مردگان :

    وضع روحی اش هم در آن روزها بحرانی بود. فکر می‌کرد آدم‌ها بیهوده راه می‌روند. همه چیز جور دیگری بود، رنگها واقعی نبودند و زمان کند می‌گذشت. صبح، ظهر، شب. (...)

  • زندگی جنگ و دیگر هیچ
    از زندگی جنگ و دیگر هیچ :

    پدرم یک کارگر بود. می‌خواهی یک چیزی را به تو بگویم؟ همیشه پسرهای کارگران هستند که در جنگ کشته می‌شوند! (...)

  • زندگی جنگ و دیگر هیچ
    از زندگی جنگ و دیگر هیچ :

    من برای شناخت بشریت به اینجا آمده ام، به خاطر اینکه دلم می‌خواهد بفهمم مَردی که مَرد دیگری را می‌کشد، در جست و جوی چیست و وقتی که آخرین گلوله را در بدن مَردی فرو می‌کند به چه می‌اندیشد، من برای ثابت کردن عقیده ای که همیشه به آن معتقد بوده ام به اینجا آمده ام و آن پوچی و احمقانه بودن جنگ است و فکر می‌کنم جنگیدن، قاطع‌ترین دلیل ... (...)

  • زنگ‌ها برای که به صدا در می‌آید
    از زنگ‌ها برای که به صدا در می‌آید :

    هر کسی در دنیا باید کسی را داشته باشد که حرف‌های خودش را به او بزند، آزادانه، بدون رودربایستی، بدون خجالت، و الا آدمی از تنهایی دق می‌کند. (...)

  • نامه‌ای عاشقانه از تیمارستان ایالتی
    از نامه‌ای عاشقانه از تیمارستان ایالتی :

    چندین ساعت می‌شد که زور می‌زدم بخوابم، اما بی نتیجه بود و همین طور غلت می‌زدم. داشتم داغون می‌شدم. چشم هام رو تا جایی که می‌تونستم محکم بستم و بنا کردم به گوسفند شمردن. پنجاه هزارتایی از اون حرومزاده هارو شمرده بودم که یک هو اون‌ها شروع کردن به شمردنِ من. بی خیالِ گوسفند شمردن شدم. (...)

  • طاعون
    از طاعون :

    وقتی که جنگی در می‌گیرد، مردم می‌گویند: «ادامه نخواهد یافت، ابلهانه است.» و بی شک جنگ بسیار ابلهانه است، اما این نکته مانع ادامه یافتن آن نمی‌شود. بلاهت پیوسته پابرجاست و اگر انسان پیوسته به فکر خویشتن نبود آن را مشاهده می‌کرد. (...)

  • نامه‌ای عاشقانه از تیمارستان ایالتی
    از نامه‌ای عاشقانه از تیمارستان ایالتی :

    جیک گفت: سلام گفتم: خیلی وقته ندیدمت. دست همدیگه رو فشردیم جیک روی تخت نشست و گفت: تیپت حرف نداره ، معرکه ست. گفتم: تو هم به نظر سرحال میای. فقط از این ورت اون ورت معلومه. گفت: وقتی می‌میری این طوری میشه. (...)

  • بار هستی
    از بار هستی :

    می توان ما را به چهار گروه تقسیم کرد: نخستین گروه، تعداد بیشماری از چشمان ناشناس را می‌طلبند و به عبارت دیگر خواستار نگاه عموم مردمند. در گروه دوم کسانی هستند که اگر در پرتو نگاه جمع کثیری از آشنایان نباشند، هرگز نمی‌توانند زندگی کنند. پس از آن گروه سوم است، گروه کسانی که نیاز دارند در پرتو چشمان یار دلخواه خود زندگی کنند. وضع آنها به اندازه افراد گروه ... (...)

  • کافه پیانو
    از کافه پیانو :

    باکم نیست که من باید چه کاره باشم اما چه کاره ام، کجا باید باشم اما کجا هستم. و خیلی وقت است رسیده ام به این مطلب که از خیلی جهات این که شکم آدم‌ها را پُر کنی شرف دارد به آن که بخواهی توی مغز پوکشان چیزی را فرو کنی. چون بابت آن که چیزی فرو میکنی توی شکم شان_ حالا هرچه که می‌خواهد باشد_ پول خوبی بهت می‌دهند. ... (...)

  • ناطور دشت
    ستاره داد
  • هومر و لنگلی
    ستاره داد
  • پیکر فرهاد
    ستاره داد
  • نان سال‌های جوانی
    از نان سال‌های جوانی :

    او ضمن تعریف و تمجید از من در پایان گفت: «جوان دست و دلباز و نجیب و شریفی به نظر می‌رسد.» آن وقت به خودم گفتم، پس تو نجیب و شریف به نظر می‌رسی و خودم را دقیقاً در آیینه یی که در سالن لباسشویی خوابگاه کارآموزان آویزان بود، ورانداز کردم. به صورت رنگ پریده و دراز خودم نگاهی انداختم، لب هایم رو به جلو و عقب دادم و با ... (...)

  • خاله بازی
    ستاره داد
  • طاعون
    از طاعون :

    معمولاً زندان یک محیط زندگی دسته جمعی است و بهترین دلیل آن این است که در زندان شهر ما زندانبانان نیز مانند زندانیان باج خود را به طاعون می‌پرداختند و بر طبق نظر عالیه طاعون، همه کس، از مدیر زندان گرفته تا پست‌ترین زندانیان محکوم بودند و شاید برای نخستین بار در زندان عدالت مطلق برقرار می‌شد. مقامات دولتی بیهوده کوشیدند با اعطاء مدال به زندانبانانی که در حین انجام ... (...)

  • هالیوود
    از هالیوود :

    اون روز روی کاپوت ماشینم به یه دختره تجاوز کردن. پنج شش نفری بودن. اعتراض کردیم. خیلی عصبانی شدن. چند روز گذشت تا این که یه شب این جا نشسته بودیم که بنگ بنگ بنگ بنگ گلوله‌ها از در رد شدن. بعد همه جا ساکت شد… فرانسوا گفت ((ما هنوز زنده ایم. می‌شینیم و شراب می‌خوریم.) ) جان گفت ((این فقط یه هشدار بود. اونا میخوان که از این جا بریم و ... (...)

  • هالیوود
    از هالیوود :

    من به درد دنیا نمی‌خوردم و دنیا به درد من نمی‌خورد و من چند نفر مثل خودم پیدا کرده بودم و بیشترشان هم زن بودند، زنانی که هیچ مردی حاضر نمی‌شد در یک اتاق باهاشان تنها بماند، ولی من عاشقشان بودم، به من الهام می‌دادند، به خودم می‌نازیدم، فحش می‌دادم و با لباس زیر در خانه می‌گشتم و بهشان می‌گفتم که چه آدم بزرگی هستم. ولی فقط خودم باور داشتم. ... (...)

  • گور به گور
    از گور به گور :

    یک روز داشتم با «کورا» صحبت می‌کردم. «کورا» برای من دعا کرد، چون خیال می‌کرد من گناه رو نمی‌بینم، می‌خواست من هم زانو بزنم دعا کنم، چون آدم هایی که گناه به نظرشون فقط چند کلمه است، رستگاری هم به نظرشون فقط چند کلمه است. (...)

  • مجموعه داستان‌های شل سیلوراستاین (پالتویی)
    از مجموعه داستان‌های شل سیلوراستاین (پالتویی) :

    کی کرگدن ارزان می‌خواهد؟ من یکی برای فروش سراغ دارم با گوش‌های نرم و آویزان و پاهای تالاپ تالاپی و یک دم دوست داشتنی که تکان تکان می‌خورد. او تپل و بامزه و بغل کردنی است. و مثل موش آرام و ساکت است. و خیلی از کارهای خانه را هم برایت انجام می‌دهد. مثلاً… (...)