- نوشته آلبر کامو
- ترجمه خشایار دیهیمی
- ناشر ماهی
این رمان به ظاهر ساده است. و این را کامو به شدت احساس کرده است: یک ((اضطراب)) در تمام طول کتاب وجود دارد، حتی در لحظاتی که احساس میشود همه چیز دارد راحت میگذرد، خواننده کنجکاو میشود و وادار میشود در مورد تردیدهایش از خود سوال کند. انگار نویسنده خواسته است به او یادآوری کند که در اینجا چیزی رازآمیز وجود دارد که باید کشف شود. برنار پنگو
- تعداد صفحه
- ۱۲۰
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۱۱۶۵۱۸۷
- سال نشر
- ۱۳۸۹
- تعداد نقل قول
- ۵۱
نقل قولها و فعالیتها
۵۱ نقل قول
اما،البته آدم نمیتواند همیشه منطقی باشد
آنطور که کشیش میگفت عدالت انسانی مهم نبود و عدالت الهی بود که اهمیت داشت.
بعضی وقتها آدم خیال میکند از چیزی مطمئن است؛ در حالی که واقعا مطمئن نیست. به هر حال، من مطمئن نبودم که واقعا چه چیزی برایم جالب است اما کاملا مطمئن بودم که چه چیزهایی برایم جالب نیست.
روزها بود که دیگر نامهای نفرستاده بود. آن شب به این مسئله فکر کردم و به خودم گفتم شاید از اینکه معشوقهی یک مرد محکوم به مرگ باشد، خسته شده است. درضمن از ذهنم گذشت که شاید مریض شده یا مرده باشد. این چیزها پیش میآیند. تازه از کجا میتوانستم بدانم، چون سوای تنمان که حالا از هم جدا بود، چیزی نبود که ما را به هم مربوط کند یا حتی ما را به یاد هم بیندازد. به هر حال، از آن لحظه به بعد، یاد کردن ماری دیگر برایم معنایی نداشت. من به مردهی او علاقهای نداشتم. به نظرم این کاملا طبیعی است؛ درست همانقدر طبیعی که میدانستم وقتی من هم بمیرم، همه فراموشم میکنند.
فرقی نمیکند در سیسالگی بمیری یا در هفتادسالگی، چون در هر حال آدمهای دیگر همچنان زنده خواهند بود و زندگی خواهند کرد، شاید هزاران هزار سال.
آلبر کامو در این اثر حقیقت را با پوچی همنواخت میکند که در گرمای سوزان شلاق بر بدن میرهاند و یک شاهکاری همچو بیگانه خلق میکند…
امروز مامان مرد. این اولین جمله کتاب بیگانه است چنان ساده و تاثیرگذار که وادارت میکند بخوانی چه شده که مرگ مامان در یک جمله سه کلمه ای میگنجد. کامو با صبر و حوصله آرام آرام پیش میرود و نشان میدهد دنیای جدید چه برسر وجدان بشریت آورده که عمیقترین گسستهای عاطفی زندگی اش در یک جمله سه کلمه ای میگنجد.




































