دفتر بزرگ
La grand cahier
- نوشته آگوتا کریستف
- ترجمه اصغر نوری
- ناشر مروارید
آگوتا کریستوف، معروفترین نویسنده معاصر سوئیسی است که با نوشتن تریلوژی «دوقلوها» به شهرتی جهانی دست یافت. خوانندههای بیشمار آثار او مجذوف و مبهوت نثری شدیدا مینیمالیست میشوند که سرسختانه همه تصنعها را رد میکند تا خشونت و سیاهی زندگی را در نزدیکترین حالت ممکن به مخاطب ارائه دهد. دفتر بزرگ، رمان اول «دوقلوها» است که جایزه بهترین رمان اروپایی را کسب کرد و تاکنون به بیش از ۳۳ زبان دنیا ترجمه شده است. هفته نامه اکسپرس درباره این رمان نوشت: «رمانی فوقالعاده درباره ریشهکنی، جدایی، هویت گمشده و سرنوشتهای خرد شده در حکومتی مستبد.»
- تعداد صفحه
- ۲۰۰
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۱۹۱۱۶۳۰
- سال نشر
- ۱۳۹۰
- تعداد نقل قول
- ۵
نقل قولها و فعالیتها
۵ نقل قول
کلماتی که احساس را توصیف میکنند خیلی مبهماند؛ باید از کاربرد آنها اجتناب کرد و به شرح اشیا، انسانها و خود اکتفا کرد، در واقع شرح وفادارانهی وقایع.
کار سخت است، ولی سختتر از آن این است که کار کردن یک نفر را تماشا کنی و دست به سیاه و سفید نزنی، مخصوصا اگر آن آدم پیر باشد.
برای تصمیمگیری اینکه انشایی خوب « خوب» است یا « بد» ، قانون بسیار سادهای داریم: انشا باید واقعی باشد. باشد چیزی را که هست تعریف کنیم، چیزی را که میبینیم، میشنویم و انجام میدهیم. مثلا ممنوع است که بنویسیم « مادربزرگ شبیه یک جادوگر است» ، اما میتوانیم بنویسیم: « مردم مادربزرگ را جادوگر صدا میکنند» .
دوست داشتن کلمه مطمئنی نیست، دقت و عینیت ندارد. دوست داشتن گردو و دوست داشتن مادربزرگ اینها نمیتوانند به یک معنا باشند. عبارت اول به طعمی دلپذیر توی دهان برمیگردد، و دومی به یک حس.
ما او را مادربزرگ صدا میکنیم. مردم او را جادوگر صدا میکنند. او ما را توله سگ صدا میکند.
نثر کتاب به قدری گیرا و ساده بود که وقتی داشتم میخواندم کاملا از فضای اطرافم جدا میشدم. این کتاب را با ترجمه آقای اصغر نوری خواندم. ترجمه بسیار خوبی بود گرچه سانسور در بخشهایی از داستان کاملا مشخص بود که مطمئنا از دست مترجم هم خارج بوده. رمان از زبان شخصیتهای اصلی داستان که دوقلوها بودند نوشته شده. نویسنده برای درک بهتر از آن چیزی که اتفاق میافتد اتفاقات رو کمی عجیب و اغراقآمیز نشون داده. دوقلوهای معصوم داستان برای مقابله با خطرات جنگ و فضای وحشیانه حاکم بر شهر و مردمشون تمرینهای بدنی و روانی زیادی در مقابل درد میکنند. این بچهها تا جایی که میتوانند احساسات عمیق خودشون رو سرکوب میکنند. آنها میخواهند در مقابل بدیهایی که در حق خودشون و بقیه مردمشون میشود کرخت باشند تا بتوانند به زندگی ادامه بدهند. تا اینکه به جایی میرسند که وقتی مادرشون جلوشون منفجرمیشه، انگار اتفاق مهمی نیفتاده یا بدتر از آن وقتی است که حاضر میشوند برای رسیدن به هدفشان، جون پدرشان را وسیله قرار بدهند. فضای داستان تلخ است البته خوبی هم در داستان وجود داره ولی همهی آدمهای خوب به نحوی در جنگ از بین میروند.


