نارتسیس و گلدموند

امتیاز نداده‌اید

داستان از دیر ماریا برون شروع می‌شود، سپس در جهان خارج از دیر، در صحراها و روستاها و قصرها و شهرها ادامه‌ می‌یابد و سرانجام در ماریا برون به انجام می‌رسد... در داستان حاضر نارتسیس صورت مجسم اندیشه و جان است و گلدموند، از دین برگشته و راه عشرت و هنر را پیش گرفته، نماینده طبیعت و تن.

تعداد صفحه
۳۶۸
شابک
۹۷۸۹۶۴۳۶۲۲۶۰۲
سال نشر
۱۳۸۵
تعداد نقل قول
۳
نسخه‌ها
جلد کتاب نارسیس
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۳ نقل قول

زندگی همین بود هم اندوه می‌گذشت و هم درد و نومیدی این‌ها هم همچون شادمانی و شیرین کامی گذرا بودند. همه چیز می‌گذشت، بی رنگ و جلا می‌شد، عمق و ارزش خود را می‌باخت و سرانجام زمانی می‌رسید که انسان به یاد نمی‌آورد که چه رنجی دلش را به درد آورده بوده است. حتی دردهای انسانی با گذشت زمان رنگ می‌باختند و جلای خود را از دست می‌دادند.

،وقتی آدم می‌داند که بزودی باز همه چیز تمام خواهد شد و جز یادی از گذشته نخواهد ماند چطور می‌تواند خوشحال باشد.

در برگ‌های گیاه ظریف باریک شد و دید که چگونه در اطراف شاخه گل به زیبایی و خردمندی شگفت انگیزی نظم گرفته اند. اشعار ویرژیل زیبا بودند و او آنها را دوست می‌داشت. اما در دیوان ویرژیل اشعاری بود که بلاغت و نازکی مفاهیم و زیبایی مضامین و عمق معانی هرگز به پای آذین مارپیچی این برگ‌های ظریف که به گرد شاخه گل بالا می‌رفتند، نمی‌رسیدند. چه لذتی و سعادتی، چه شاهکار ارجمند و شورانگیزی می‌بود اگر کسی می‌توانست فقط یک شاخه از چنین گلی بیافریند. اما نه، پهلوانان دلیر و نه سلاطین جهانگیر، نه هیچ پاپ یا قدیسی، احدی به چنین کاری توانا نبود.