قصه جزیره ناشناخته

امتیاز نداده‌اید

کتاب در دست از آخرین نوشته‌های اوست و همچنان به سبک و قالب‌ قصه‌ها و حکایت‌های کهن پداخته شده است. اما خواننده‌ای که در آغاز گمان می‌کند انگار حکایتی کودکانه را می‌خواند، سرانجام در می‌یابد قصه‌ای عاشقانه را خوانده است، قصه‌ای فیلسوفانه که یادآور ولتر یا سوئیفت است، با درک استعاره‌های ظریف و پرمعنای ساراماگو می‌توان به عمق و قوت آن پی برد.

تعداد صفحه
۶۴
شابک
۹۷۸۹۶۴۳۰۵۵۰۹۷
سال نشر
۱۳۸۸
تعداد نقل قول
۴
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۴ نقل قول

حقیقتا که سرنوشت معمولا با ما اینگونه رفتار می‌کند. درست پشت سر ماست، درست در لحظه ای که ما تازه شروع به گله کردن از سرنوشت خود کرده‌ایم، او دستش را برای کمک کردن پشت سر ما گذاشته است و همین برای ما کافیست.

اگر از خویشتن خود بیرون نیایی هرگز کشف نخواهی نمود که کی هستی

دوست داشتن احتمالا بهترین شکل مالکیت است و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن.

شعله مانند بالا آمدن مهتاب آهسته آهسته گسترده‌تر شد و چهره زن نظافت چی را روشن کرد. نیازی به گفتن نیست که مرد با خود چه اندیشید ، چه زیباست. اما آنچه زن با خود اندیشید چنین بود ، چشمش فقط به دنبال جزیره ناشناخته است و این تنها یک نمونه از مواردی است که مردم نگاهی را در چشم دیگری به اشتباه تعبیر می‌کنند.