کوری
Blindness
- نوشته ژوزه ساراماگو
- ترجمه مینو مشیری
- ناشر علم
کوری یک حکایت اخلاقی مدرن است، و مانند داستانهای اخلاقی کهن پیامهایی اخلاقی را، اما برای مخاطبی امروزی، در خود نهفته دارد. به همین دلیل است که باز مانند آن داستانها، قهرمانهایش نه به نام بلکه به صفت یاد میشود، و در آغاز کتاب نیز با نقل قول از اثری ناموجود به نام کتاب موعظهها، به ما یادآوری میشود که این رمان یک موعظه است. موعظه رعایت کردن و مراعات. دنیای سراسر سفیدی پلید و وحشتباری که کورشدگان داستان در آن به سر میبرند خاویه بینظمی و آشفتگی است که نظم روابط انسانی بر آن حاکم نیست و در آن مهم ترین چیزی که انسان ها نمیبینند حقوق یکدیگر است. ساراماگو چهره مسیحایی نجاتبخشی را جست و جو میکند که دوباره درس محبت را به آدمها بیاموزد.
- تعداد صفحه
- ۳۷۰
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۴۰۵۰۶۹۵
- سال نشر
- ۱۳۹۰
- تعداد نقل قول
- ۲۹
نقل قولها و فعالیتها
۲۹ نقل قول
همه آدمها باید به همین گونه عمل کنند که یک روز وقتی متوجه شدند دیگر نمیتوانند هیچ کار مثبت و به درد بخوری انجام دهند، شجاعت این را داشته باشند که دنیا را ترک کنند؛ ولی وقتی امید به سراغ آدم میآید، آن وقت عقیده اش به کلی تغییر میکند.
زندگی با آدمهای دیگر چندان سخت نیست؛ ولی میزان درک آن هاست که ما را با مشکل روبه رو میکند.
انسان بالاخره به هر چیزی عادت میکند.
مسئله این بود که بعضی وقتها ضعف، باعث متمرکزنشدن فکر میشود و این نه به دلیل کمی جذابیت ذهنی آن است؛ نه! بلکه به این خاطر است که مغز آدم دچار رخوت میشود، مثل موجودی که میخواهد به خواب زمستانی برود؛ خداحافظ جهان و درنتیجهی این مسئله، غیرطبیعی نبود که شنوندهها پلکهایشان را آرام ببندند و فراز و نشیب قصه را با چشم روح خود پی بگیرند.
حتی در بیچارگیهای همگانی نیز، همیشه تعدادی از مردم نسبت به دیگران، وضع بدتری دارند.
زنش گفت یک دولت یک سازمان بدن انسان هم یک دستگاه سازمان یافته است و مرگ فقط نتیجه ی اختلال در این سازمان است خب یک جامعه ی کور چگونه میتواند خد را طوری سازمان بدهد که زنده بماند با سازمان دادن خودش سازمان دادن خودش یعنی این که شروع کند به دیدت شاید حق با تو باشد اما این کوری برای ما فقط مرگو بدبختی اورده.
کلمات اینطورند میفریبند روی هم تلنبار میشوند به نظر نمیدانند به کجا بیانجامند به خاطر دو یا سه یا چهار کلمه ای که بغتتا بر زبان میایند و به خودی خود ساده هستند مثلا یک ضمیر شخصی یک قید یک فعل یک صفت ناگهان با شور و شوق میبینیم که بی هیچ مقاومتی از جانب ما از طریق وجنات و ناگهان با شور میبینیم که بی هیچ مقاومتی از جانب ما از طریق وجنات و نگاه ظاهر میشوند و ارامش احساسات مارا بر هم میزنند و گاهی اعصاب که طاقتشان طاق میشود بیش از اندازه برد باری به خرج میدهند به طوری که میتوانییم بگوییم انگار از پولادند.
زیر لب گفت انشاالله باران بند نیاید و در همان حال در اشپزخانه دنبال صابون و مواد پاک کننده و برس و هر چیزی میگشت که میشد با ان کمی لااقل کمی از این کثافت گران بار روح را پاک کرد گفت تن را گویی میخواست این فکر متافیزیکی را تصحیح کرد و بعد افزود فرقی نمیکند
در درون ما چیزی هست که اسمی ندارد ما همان چیز هستیم
تفاوت صحیح از ناصحیح صرفا به درک ما از روابطی که با دیگران داریم مربوط است



