قصر پرندگان غمگین
- نوشته بختیار علی
- ترجمه رضا کریممجاور
- ناشر افراز
ناگهان احساس کرد که با همه اشیای خانهشان بیگانه است. پیشترها گلدانها و درختها و رختهای آویخته بر طنابها را را نشانهای از زندگی و تکاپو میدید، ولی اینک احساس میکرد که خودش از زندگی تهی میشود. وقتی وارد اتاق شد، قبل از همه تابلویی توجهش را جلب کرد... تابلو چند پرنده تنها که روی قفسی خالی نشسته و به افقی دور خیره شدهاند... برای نخستین بار احساس کرد که پرندهها به این میاندیشند که پرواز کنند یا به قفس برگردند. سالها بود این تابلو را مینگریست و آن را به عنوان بخشی ابدی از دیوار مینگریست. تابلو طوری به دیوار چسبیده بود که در لابهلای جریان طبیعی اشیاء غرق شده و زیر موج کشنده منظرههای تکراری محو شده بود. یک لحظه خودش را مثل همان تابلو دید... مثل چیزی که همواره اینجا در میان اشیاء بوده و کسی را ندیده است. خودش هم تبدیل به بخشی از اشیاء شده بود...
- تعداد صفحه
- ۳۷۶
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۲۴۳۰۴۲۰
- سال نشر
- ۱۳۹۱
- تعداد نقل قول
- ۹
نقل قولها و فعالیتها
۹ نقل قول
پرندهها بیشتر از آدمها غم و غصه میخورن… پرندهها مثل ما گریه میکنن… اونها یه روح درونی دارن که آروم و قرار رو ازشون میگیره.
دنیای پرنده ها، یه دنیای نامرئی و ناشناختهس… هر چه بیشتر توش فرو بری، بیشتر از دنیای خودت دور میشی. . . هر چه بیشتر دنبالش بری بیشتر خودتو فراموش میکنی
به هر جایی که رفته ام، خیال کرده ام در جای دیگه ای هستم… این باعث میشه که آدم در هیچ جایی نباشه… با این حساب، من در هیچ جایی نبوده ام… پس این جا هم نیستم.
توی این دنیا هیچ دو انسانی واقعا به هم نزدیک نیستن… انسان تنها در حالت خود فریبی، به انسان نزدیکه… ما طوری آفریده شدیم که نتونیم با هیچ چیزی احساس نزدیکی بکنیم… باید خوشحال باشیم اگه بتونیم یه کم به خودمون یا اشیای دیگه نزدیک بشیم و احساس نزدیکی بکنیم.
او به دنبال مردی است که به یک کتاب بزرگ بماند… به چشمانش بنگرد و دنیا را در آن بخواند…