- نوشته فئودور داستایوفسکی
- ترجمه جلال آل احمد
- ناشر مجید
طبق معمول اول پای کسب و کار در میان آمد. پولینا همین که دید پولی که به او دادهام هفتصد گولدن بیشتر نیست، اوقاتش تلخ شد. به خودش اطمینان داده بود که جواهراتش را در پاریس کم کم هم که گرو میگذاشتم دو هزار گولدن میشد. گفت: صددرصد مقداری پول لازم دارم. باید هم به دستش بیاورم و الا کارم زار است.
- تعداد صفحه
- ۲۲۴
- شابک
- ۲۵۰۰۱۱۰۰۱۳۵۹۷
- سال نشر
- ۱۳۹۲
نقل قولها و فعالیتها
راستی هم، انسان دوست دارد که بهترین دوستان خودش را در مقابل خود خوار ببیند. دوستی بیشتر اوقات بر روی تحقیر و شرمساری بنا نهاده میشود. این حقیقتی دیرینه میان انسان هاست.
راستی… انسان وقتی تنها در یک مملکت بیگانه و به دور از وطن و خانواده و دوستان خود بدون اینکه بداند چگونه برای زندگی هر روز خود پول به دست بیاورد. آخرین… درست آخرین فلورین خود را به مخاطره میاندازدو به قمار میگذارد،راستی احساس عجیبی سرتاپایش را فرا میگیرد!
من هر بار که جرات مییافتم بیش از حد زندگی خودم را به مخاطره بیندازم، به این طریق میتوانستم خود را جزو انسانها به حساب بیاورم.
