- نوشته فئودور داستایوفسکی
- ترجمه آرا جواهری
- ناشر پارمیس
پرنس مویخکین، آخرین فرزند یک خاندان بزرگ ورشکسته، پس از اقامتی طولانی در سوئیس برای معالجه بیماری، به میهن خود باز میگردد. بیماری او رسما افسردگی عصبی است ولی در واقع مویخکین دچار نوعی جنون شده است که نمودار آن بیارادگی مطلق است. به علاوه، بیتجربگی کامل او در زندگی، اعتماد بیحدی نسبت به دیگران در وی پدید میآورد. مویخکین، در پرتو وجود روگوژین، همسفر خویش، فرصت مییابد نشان دهد که برای مردمی ‹‹واقعا نیک››، در تماس با واقعیت، چه ممکن است پیش آید.
- تعداد صفحه
- ۴۲۸
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۶۰۲۷۶۰۹
- سال نشر
- ۱۳۹۲
نقل قولها و فعالیتها
به عقیده ی من بهتر است آدم تلخکام باشد ولی بداند تا اینکه خوشحال باشد و فریب خورده
شاید هنگام افول غم انگیز من عشق به عنوان خداحافظی به من لبخندی بزند
کسی که به خودش دروغ میگوید و به دروغ خودش گوش میدهد، کارش به جایی خواهد رسید که هیچ حقیقتی را نه از خودش و نه از دیگران تشخیص نخواهد داد!
زن قادر است با سنگدلی و تمسخر مرد را دیوانه کند و احساس ناراحتی وجدان هم نداشته باشد. چون هر وقت که به تو نگاه کند ، به خودش میگوید: من جان این مرد را به لبش میرسانم ، اما بعد با عشق خودم دوباره زنده اش میکنم.
آدم نمیتواند مظهر کمال را دوست داشته باشد. آدم در برابر صورت کمال فقط میتواند محو تماشا باشد.




















