پین‌بال 1973

۴ از ۵ · ۱ رأی۱۵۶ صفحه۱ نقل‌قول
امتیاز نداده‌اید

تاکسی گرفتم و خانه که برگشتم، دیگر تقریبا نصفه‌شب بود. دوقلوها روی تخت بودند و حل کردن جدول هفته‌نامه‌ای را تمام کرده بودند. عین ورق کاغذ سفید بودم و بوگند مرغ یخ‌زده می‌دادم. لباس‌هایم را انداختم توی لباس‌شویی و جست زدم توی حمام تا مفصل و طولانی خودم را بشویم. بعد ۳۰ دقیقه بودن زیر آب داغ، حس کرده‌ام آماده‌ام دوباره به نوع بشر ملحق شوم، ولی حمام هم از شر سرمای منجمدکننده‌ای خلاصم نکرد که تا عمق وجودم نفوذ کرده بود. دوقلوها بخاری گازی را از کمد درآوردند و روشنش کردند. ۱۵ دقیقه وقت برد تا لرزیدنم قطع شود، بعد پشت‌بند مدت‌زمانی کوتاه، ۱ کاسه سوپ پیاز کنسروی داغ خوردم. گفتم: «الان دیگه حالم خوبه.»

تعداد صفحه
۱۵۶
شابک
۹۷۸۶۰۰۲۲۹۵۵۹۰
سال نشر
۱۳۹۴
تعداد نقل قول
۱
نسخه‌ها
جلد کتاب پین بال 1973
جلد کتاب پین بال، 1973
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۱ نقل قول

هرازگاه امواج احساس محکم میکوبیدند به قلبش، انگار بخواهد چیزی یادش بیاورند. این اتفاق که می‌افتاد،چشم هایش را میبست،دورتادور قلبش سد میزد و منتظر میماند احساسات پس بکشند. شوری کوتاه بود فقط،به عمر سایه هایی که از آمدن شب خبر میدهند. امواج که رد میشدند آرامش رخوتناک بر میگشت،انگار هیچ گاه هیچ اتفاق نامساعدی نیفتاده.