- نوشته آنا گاوالدا
- ترجمه فرمهر امیردوست
- ناشر حوض نقره
«چی گفتی؟»» «گفتم میخواهم بچهها را ببرم. کمی دور باشند برایشان خوب است.» مادر شوهرم پرسید: «ولی کی؟» «حالا.» «حالا؟ میخواهی...» «بله بله.» «چه میگویی؟ ساعت یازده است! پی یر، تو...» «سوزان، دارم با کلویی حرف میزنم. کلویی، گوش کن. میخواهم از اینجا ببرمت. چه میگویی؟» چیزی نگفتم. «فکر بدیست؟» «نمیدانم.» «برو وسایلت را جمع کن. همین که برگردی میرویم.» «نمیخواهم به خانه بروم.» «پس نرو. برسیم، همهچیز را درست میکنیم.» «ولی تو که...»
- تعداد صفحه
- ۱۴۴
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۱۹۴۳۳۳۱
- سال نشر
- ۱۳۹۵
نقل قولها و فعالیتها
زندگی حتی وقتی انکارش میکنی، حتی وقتی نادیده اش میگیری، حتی وقتی نمیخواهی اش، از ناامیدیهای تو قویتر است. آدمهایی که از بازداشتگاههای اجباری برگشته اند، دوباره زاد و ولد کردند. مردان و زنانی که شکنجه دیده بودند، که مرگ نزدیکانشان و سوخته شدن خانه هاشان را دیده بودند، دوباره دنبال اتوبوسها دویدند، به پیش بینیهای هواشناسی به دقت گوش کردند و دخترهایشان را شوهر دادند. باورکردنی نیست؛ اما همین گونه است. زندگی از هر چیز دیگری قویتر است.
در زندگی هیچ چیز جای روابط صمیمی و پابرجا را نمیگیرد. با پول نمیتوان همه چیز را خرید.
می گویند اول هفت بار زبان را در دهانت بچرخان بعد دهانت را باز کن.
تو بسیار شبیه زندگی هستی. زندگی را به تمامی در آغوش میکشی. پر جنب و جوشی، مالامال از سرزندگی، میدانی چگونه فضای یک خانه را شادمان کنی. این استعداد شگفت آور را داری که آدمهای دور و بوت را خوشحال کنی. خیلی راحتی، خیلی بی عقده، راحت بر این سیاره ی کوچک…
شهامت از آن آنان است که خودشان را یک روز صبح در آینه نگاه میکنند و روشن و صریح این عبارات را به خودشان میگویند، فقط به خودشان: آیا من حق اشتباه کردن دارم؟ فقط همین چند واژه…



