- نوشته آنا گاوالدا
- ترجمه شهرزاد ضیایی
- ناشر شمشاد
«چی گفتی؟» «گفتم با خودم میبرمشان. بهتر است کمی از اینجا دور باشند..» مادر شوهرم پرسید: «کی؟» «همین حالا» «حالا؟ الان منطقی فکر نمیکنی...» «چرا، کاملا منطقی هستم.» «چی میگی؟ ساعت نزدیک یازده است! پییر، تو...» «سوزان، روی صحبتم با کلوئه است. گلوئه به من گوش کن. دلم میخواد شما را از اینجا ببرم. موافقی؟» من چیزی نمیگویم. «به نظرت پیشنهاد بدیست؟» «نمیدانم.» «برو وسایلات را جمع کن. وقتی برگردی، میرویم.» «دلم نمیخواهد به خانهام بروم.» «پس نرو. وقتی به آنجا برسیم همه چیز را درست میکنیم.» «اما شما...» «کلوئه، کلوئه خواهش میکنم به من اعتماد کن.»
- تعداد صفحه
- ۱۴۴
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۸۳۹۲۳۴۷
- سال نشر
- ۱۳۹۶
نقل قولها و فعالیتها
زندگی حتی وقتی انکارش میکنی، حتی وقتی نادیده اش میگیری، حتی وقتی نمیخواهی اش، از ناامیدیهای تو قویتر است. آدمهایی که از بازداشتگاههای اجباری برگشته اند، دوباره زاد و ولد کردند. مردان و زنانی که شکنجه دیده بودند، که مرگ نزدیکانشان و سوخته شدن خانه هاشان را دیده بودند، دوباره دنبال اتوبوسها دویدند، به پیش بینیهای هواشناسی به دقت گوش کردند و دخترهایشان را شوهر دادند. باورکردنی نیست؛ اما همین گونه است. زندگی از هر چیز دیگری قویتر است.
در زندگی هیچ چیز جای روابط صمیمی و پابرجا را نمیگیرد. با پول نمیتوان همه چیز را خرید.
می گویند اول هفت بار زبان را در دهانت بچرخان بعد دهانت را باز کن.
تو بسیار شبیه زندگی هستی. زندگی را به تمامی در آغوش میکشی. پر جنب و جوشی، مالامال از سرزندگی، میدانی چگونه فضای یک خانه را شادمان کنی. این استعداد شگفت آور را داری که آدمهای دور و بوت را خوشحال کنی. خیلی راحتی، خیلی بی عقده، راحت بر این سیاره ی کوچک…
شهامت از آن آنان است که خودشان را یک روز صبح در آینه نگاه میکنند و روشن و صریح این عبارات را به خودشان میگویند، فقط به خودشان: آیا من حق اشتباه کردن دارم؟ فقط همین چند واژه…



