کاش کسی جایی منتظرم باشد

امتیاز نداده‌اید

سن ژرمن دپره؟... می‌دانم الان چه می‌گویید: «وای خدا، هتل لفت بانک دیگر خیلی پیش‌پا افتاده و کلیشه‌ای شده، سگان پیش از تو و البته خیلی هم بهتر از تو درباره آن نوشته! مگر سلام بر غم را نخوانده‌ای؟» می‌دانم. اما چه انتظاری دارید؟... بعید می‌دانم هیچ‌کدام از این‌ها در بلوار کلیشی یا جای دیگر پاریس، برایم اتفاق می‌افتاد. زندگی همین است دیگر. پس فکر‌هایتان را برای خودتان نگه دارید و خوب به حرف‌هایم گوش کنید چون حسی به من می‌‌گوید که این داستان سرگرمتان می‌کند.

تعداد صفحه
۱۶۸
شابک
۹۷۸۶۰۰۸۳۹۲۲۱۷
سال نشر
۱۳۹۶
نسخه‌ها
جلد کتاب دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد
جلد کتاب کاش کسی جایی منتظرم باشد
جلد کتاب دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

بهتر است از آن‌چه به راستی ارزش دارد حرف بزنیم، نه قیمت کیلویی. به هر حال، بی رنج، گنج میسر نمی‌شود. می‌توان با زبان خوش، مارترین ناشرها را از لانه درآورد.

ناگهان، زندگی به طرز مضحکی سرعت می‌گیرد و هنگامی که کنترل موقعیت پیش‌آمده از دستت می‌رود، وحشت می‌کنی.

مانند همه ی آدم‌هایی که تنها زندگی می‌کنند من هم شب‌ها هنگام برگشتن به خانه، اول به چراغ قرمز کوچک پیغام‌گیر تلفن نگاه می‌کردم. دوست داشتم برایم پیغامی گذاشته شده باشد. فکر می‌کنم هیچ‌کس از این وسوسه در امان نیست.

در واقع وقتی دخترها تصمیم بگیرند کاری خوب پیش برود، حتما می‌رود. هیچ چیز پیچیده‌تر از این نیست.

ماریام یک دمدمی‌مزاج واقعی است. از وقتی پانزده‌ساله بود تا حالا هر شش ماه یک‌بار (اگر اشتباه نکنم باید سی و هشت باری شده باشد) نامزد تازه ی زندگی‌اش را به ما معرفی می‌کند. می‌گوید این خوب است، این یکی راستگو و حقیقی است، با آن دیگری می‌خواد ازدواج کند، در دوستی با بعدی محکم و پابرجاست، آخری مطمئن است، آخرین آخرین‌ها. به تنهایی همه ی اروپا را تجربه کرده؛ نامزدش جوان سوئدی بود، ژیدسپ ایتالیایی، اریک هلندی، کیکو اسپانیایی و لوران نمی‌دانم اهل کجا. بی‌شک سی و سه تا دیگر مانده که بگویم اما حالا نامشان یادم نمی‌آید.