- نوشته آنتوان دو سنت اگزوپری
- ترجمه رضا خاکیانی
- ناشر کارنامه
یک بار، وقتی شش سالم بود، در کتابی به نام «داستانهای واقعی»، که درباره جنگل های استوایی بود، تصویر قشنگی دیدم. آن تصویر یک مار بوآ را نشان میداد که داشت جانوری را میبلعید، شبیه همین تصویری که میبینید.
- تعداد صفحه
- ۱۱۰
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۴۳۱۱۰۰۰
- سال نشر
- ۱۳۹۷
- تعداد نقل قول
- ۶
نقل قولها و فعالیتها
۶ نقل قول
اگر این شاخک شاخکِ تربچهای گلِ سرخی چیزی باشد میشود گذاشت برای خودش رشد کند اما اگر گیاهِ بدی باشد آدم باید به مجردی که دستش را خواند ریشهکنش کند سلاام یه سوال اینجا معنی باید به مجردی که دستش را خواند ریشه کنش کند یعنی چی؟
وقتی یک رازی خیلی بزرگ باشد انسان جرات نافرمانی ندارد
اگه کسی گل رو دوست داشته باشد که تو کرورها کرور ستاره فقط یه دونه ازش هست برای احساس خوشبخی همین قدر بسه که نگاهی به آن همه ستاره بندازه و با خودش بگه « گل من یه جایی میون اون ستاره هاست»
هیچوقت نباید به حرف گلها گوش داد. گل رو فقط باید بویید و تماشا کرد.
روباه گفت: انسانها این حقیقت را فراموش کرده اند اما تو نباید فراموشش کنی. توتازنده ای نسبت به چیزی که اهلی کرده ای مسئولی. تومسئول گلتی…

















