فایل صوتی سرزمین عجایب بیرحم و ته دنیا
Hard boiled wonderland and the end of the world
- نوشته هاروکی موراکامی
- ترجمه مهدی غبرایی
- ناشر نیکو نشر
از حرف‌های سایه ‹‹... می‌گویی تو این شهر نه دعوایی است و نه نفرتی یا میلی. این رویای قشنگی است. من هم بدون شک طالب سعادت توام. اما غیاب دعوا یا نفرت یا میل هم‌چنین به معنای آن است که ضد آن‌ها هم نیست. نه شادی، نه پیوند و نه عشق. فقط آن‌جا که دلسردی و افسردگی و غم هست شادی موجودیت دارد، بدون یاس فقدان، امیدی هم در بین نیست... ‹‹... جانورها همه جا پرسه می‌زنند و بقای ذهن را جذب می‌کنند، بعد آن‌ها را می‌برند به دنیای بیرون. زمستان که می‌شود با آنچه در درونشان مانده می‌میرند. چیزی که آن‌ها را می‌کشد سرما و کمبود خوراک نیست، قاتلشان بار خویشتن‌هایی است که شهر بر گرده‌شان گذاشته. بهار که می‌شود جانورهای تازه به دنیا می‌آیند ـ دقیقا به تعداد آن‌هایی که مردند ـ و روز از نو، روزی از نو. این بهای کمال توست. کمالی که همه چیز را به آن که ضعیف و ناتوان است تحمیل می‌کند.› کلمات کلیدی: ادبیات و داستان، ادبی، هاروکی موراکامی، مهدی غبرایی
- شابک
- ۲۵۰۰۱۱۰۱۴۵۲۵۰
- سال نشر
- ۱۳۹۶
نقل قولها و فعالیتها
… گوش کنید. شاید چیز زیادی نداشته باشم، اما همینها را دارم. شاید برای پیدا کردن صورتم در عکس مراسم فارغ التحصیلی دبیرستان ذره بین لازم باشد. شاید نه خانواده داشته باشم، نه دوست و رفیق. بله، بله، همه ی اینها را میدانم. اما هرچند شاید عجیب به نظر برسد، چندان هم از این زندگی ناراضی نیستم. شاید علتش این شخصیت دو پاره ی من باشد که از همهی اینها کمدی خشن عادی ساخته است. نمیدانم. نه؟ اما دلیلش هر چه باشد، با آنچه هستم خیلی راحت کنار میآیم. دلم نمیخواهد هیچجا بروم. طالب هیچ تکشاخی پشت نردهها نیستم
زمانی وقتی جوانتر بودم، به فکر افتادم که میتوانم کس دیگری بشوم. میتوانم بروم کازابلانکا، باری باز کنم و به اینگرید برگمن بر بخورم. یا با واقعگرایی بیشتر –چه عملا واقعیتر بود چه نبود- نغمهی زندگی بهتری ساز کنم، چیزی که بیشتر به خویشتن واقعی من بخورد. برای رسیدن به این مقصود، لازم بود تربیت شوم. محیط زیست آمریکا را خواندم و سه بار ایزی رایدر را دیدم. اما مثل قایقی سکان شکسته به جای اول بر میگشتم. به جایی نمیرسیدم. خودم بودم و در ساحل به انتظار برگشتن خود.
همه پیر میشدیم. این نکته مثل ریزش باران آشکار بود.
« چیز عجیب این است که هر چه آب میآورد تمیز بود. خرت و پرتهای بیفایده، اما کاملا تمیز. هیچی کثیف نبود. دریا به این جهت خاص است. وقتی به زندگی خودم از گذشتههای دور نگاه میکنم، همهی این خرت و پرتهای ساحلی را میبینم. زندگی من همیشه این طور بوده. گردآوری خرت و پرتها، دستهبندی آنها و بعد دور انداختنشان در جای دیگر. همه بیمقصود، جا گذاشتنشان تا باز موج آنها را ببرد و بشوید. »
