سیدارتها

۱۷۶ صفحه
امتیاز نداده‌اید

گوش به رود سپردند.آوای بسیارآهنگ رود به نرمی به‌گوش می‌رسید.سیدارتها در آب ‌روان نگریست و پیش چشمش صورت‌هایی نقش‌ بست. صورت پدرش را دید که تنها بود ،در ماتم پسرش پیر شده، و صورت خود را دید که تنها بود، او نیز در بند اشتیاق فرزند دور شده‌اش اسیر. پسرش را دید که او نیز تنها بود و با شوری بسیار بر راه گدازان امیال جوان خویش می‌شتابید. هر یک از آن‌ها روی به سوی مقصود داشتند و مقهور آن بودند و هر یک در رنج. رود با آوای رنج می‌نالید. سیدارتها کتابی است در ستایش بودا که راه خویش را پیگیرانه و بی‌هیچ سستی تا به آخر دنبال کرد، کتابی در ستایش خویشتن باوری و استقلال رای.

تعداد صفحه
۱۷۶
شابک
۹۷۸۹۶۴۲۰۹۲۳۳۸
سال نشر
۱۳۹۸
نسخه‌ها
جلد کتاب سیدارتها
جلد کتاب سیدارتا
جلد کتاب سیذارتا
جلد کتاب سیدارتا
جلد کتاب سیذارتا
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

سیذارتا تو شاگرد زیرکی هستی پس این را نیز بیاموز. می‌توان به گدایی مهر رفت، می‌توان مهر را خرید یا پیشکش گرفت یا در کوچه یافت اما مهر را هرگز نمی‌توان از کسی دزدید.

وضع اکثر مردم شباهت به برگی دارد که از درخت جدا میشود، در هوا چرخ میخورد، به این سو و آن سو کشانده میشود و سرانجام بر زمین می‌افتد. ولی برخی شبیه به ستارگانند که در مسیری معین سیر میکنند؛ اینان رهروانی هستند که دست نسیم به دامنشان نمی‌رسد. راه و راهبر در وجود خودشان است.

بسیار اتفاق می‌افتد که کسی که در طلب چیزی است و چیزی جز آنچه در طلبش است نمی‌بیند. وی دیگر قادر به پیدا کردن و به دست آوردن چیز دیگری نمی‌شود، زیرا پیوسته بدانچه که مطمح نظرش است فکر می‌کند و فقط در جستجوی آن است. چون وی مقصودی دارد و آن قصد و نیت فکر او را اشغال کرده است. جست و جو بدان معنی است که انسان مرادی داشته باشد، ولی درک معنای آن آزاد بودن و هدف نداشتن و پذیرندگی است. ای مرد عزیز! تو شاید جوینده ای باشی و در جست و جوی مرادت بسیاری از چیزها را که در کنار تو قرار دارد نمی‌بینی.

تو در پناهگاه باطن خویش آرامشی داری و هر زمان می‌توانی بدان پناه بری و خود باشی، درست مثل من، ولی بدان که اندکی از مردم این ظرفیت را دارند، در صورتی که همه می‌توانند آن را داشته باشند.

نوشتن نیکو و تفکر از آن نیکوتر است، هوشیاری نیک و صبر از آن نیک‌تر است.