احسان امیری

احسان امیری

@EhsanEABoy

تهران

  • ۱۲۱۷

    امتیاز

  • ۱۸

    دنبال‌کننده

  • ۴۶

    دنبال‌شونده

  • ۱

    نقد

  • ۳۷

    نقل‌قول

آخرین فعالیت‌ها

100 سال تنهایی
قفسهمحبوب

100 سال تنهایی

این کتاب به قفسه اضافه شد.

زندگی کوتاه است
نقل قول

زندگی کوتاه است

گاهی اوقات ممکن است اخذ تصمیم برای انسان دشوار باشد. با وجود این، عجیب است که تصمیمات ممکن است به اشتباه منجر شود. اوید در این باره میگوید: «میبینم و تصدیق میکنم که برایم سودمند است، ولی حس میکنم که به من آسیب میرساند.»

۱ پسند
زندگی کوتاه است
نقل قول

زندگی کوتاه است

به خاطر داری، زمانی که در فروم ایستاده بودیم و ریزش برف را بر محوطه ی قصر‌ها تماشا میکردیم! متوجه شدی سردم است و مرا محکم به خودت چسباندی. چنان محکم که حتی میتوانستم گرمای خون رگ هایت را حس کنم. به خاطر دارم، به طرفت برگشتم و گفتم خجالت نمیکشی؟ ولی من هم این را میخواستم. ما دو انسان بودیم با یک خواسته و میل.

۳ پسند
زندگی کوتاه است
امتیازمی‌خواهم بخوانم

زندگی کوتاه است

برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.

زندگی کوتاه است
نقل قول

زندگی کوتاه است

ایرلیوس، گاهی اوقات وسوسه انگیز است که واقعیت‌ها را با کمی طنز بیان کنی.

۳ پسند
زندگی کوتاه است
نقل قول

زندگی کوتاه است

ایرلیوس، لحظاتی را که از رودخانه آرنو عبور میکردیم به یاد داری؟ ناگهان توقف کردی و میخواستی موهایم را ببویی. ایرلیوس، چرا ناگهان چنین هوسی کردی؟ آیا فقط هوسی جسمانی و شهوانی بود که خود را آشکار میساخت؟ از نظر من که چنین نیست. نه، به عقیده ی من، روزی عشق واقعی را میشناختی، ولی اکنون میترسم که آن را فراموش کرده باشی.

۲ پسند
حباب شیشه
قفسهمی‌خواهم بخوانم

حباب شیشه

این کتاب به قفسه اضافه شد.

بیگانه
امتیازمحبوب

بیگانه

برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.

اسطوره سیزیف
قفسهمی‌خواهم بخوانم

اسطوره سیزیف

این کتاب به قفسه اضافه شد.

بیگانه
نقل قول

بیگانه

مامان، خانه که بود کارش این شده بود که خاموش، با نگاه دنبالم کند. روز‌های اولی که توی آسایشگاه بود، هی گریه می‌کرد چون به آنجا عادت نداشت. پس از چند ماه، اگر از آسایشگاه درش می‌آوردند حتماً گریه اش می‌گرفت زیرا به آنجا عادت کرده بود.

۳ پسند
بیگانه
نقل قول

بیگانه

من مورد هجوم خاطرات زندگی ای قرار گرفتم که دیگر مال من نبود، خاطراتی که شیرین‌ترین و ماندگارترین بودند.

۲ پسند
بیگانه
نقل قول

بیگانه

جایی خوانده بودم که آدم در زندان بالاخره زمان را گم می‌کند. اما وقتی این را خوانده بودم معنایش را خیلی نفهمیده بودم. نفهمیده بودم چطور روزها می‌تواند در آنِ واحد هم کوتاه باشند هم طولانی. بی تردید طولانی برای گذراندن. اما آنقدر کشدار که دست آخر با هم قاطی می‌شوند. دیگر اسم ندارند. تنها کلمه هایی که برایم معنایی داشتند دیروز و فردا بودند.

۲ پسند
بیگانه
نقل قول

بیگانه

روز اول بازداشتم، اول مرا به اتاقی بردند که چند زندانی دیگر از پیش در آن‌جا بودند. بیش‌ترشان عرب بودند. وقتی مرا دیدند خندیدند. بعد پرسیدند چرا به زندان افتاده‌ام. گفتم یک عرب را کشته‌ام. همه‌شان ساکت شدند

۱ پسند
بیگانه
نقل قول

بیگانه

آدم حتی وقتی در جایگاه متهمان در دادگاه نشسته است ، همیشه برایش جالب است که بشنود درباره اش حرف می‌زنند.

۳ پسند
بیگانه
نقل قول

بیگانه

از من پرسید که آیا در روز خاکسپاری مادرم، اندوهگین بودم؟ این سوال مرا بسیار متعجب ساخت و به نظرم رسید که اگر همچو سوالی را من مطرح کرده بودم ، بسیار ناراحت می‌شدم. با وجود این به او جواب دادم که عادت از خود پرسیدن را مدتی ست از دست داده ام و برایم دشوار است که از این مطلب چیزی بگویم. بی شک مادرم را خیلی دوست می‌داشتم، ولی این مطلب چیزی را بیان نمی‌کرد. آدم‌های سالم، کم و بیش مرگ کسانی را که دوست می‌داشته اند، آرزو می‌کرده اند.

۲ پسند
بیگانه
نقل قول

بیگانه

هیچ یک از یقین‌های او ارزش یک تار موی زنی را نداشت.

۱ پسند
بیگانه
نقل قول

بیگانه

برای اینکه همه چیز کامل باشد، و برای اینکه خودم را هر چه کمتر تنها حس کنم، برایم فقط این آرزو باقی مانده بود که در روز اعدامم، تماشاچیان بسیاری حضور به هم برسانند و مرا با فریادهای پر از کینهٔ خود پیشواز کنند.

۲ پسند
بیگانه
نقل قول

بیگانه

مثل اینکه این خشم بیش از اندازه مرا از درد تهی و از امید خالی ساخته بود. برای اولین بار خود را به دست بی‌قیدی و بی‌مهری جذاب دنیا سپردم.

۱ پسند
بیگانه
نقل قول

بیگانه

همهٔ انسانها به طور یکسان محکوم‌اند که روزی بمیرند.

۲ پسند
بیگانه
نقل قول

بیگانه

من شاید به آنچه که حقیقتاً مورد علاقه‌ام است مطمئن نیستم ، اما به آنچه که مورد علاقه‌ام نیست کاملاً اطمینان دارم.

۵ پسند