زنبق دره۱۳۹۵/۲/۷
ادب همانا فراموش کردن خویش است برای دیگران ؛ و این در بسیار کسان یک ادا و یک شکلک ظاهری بیش نیست که همین که پای نفع شخصی به میان آید ، دروغ آن آشکار میگردد و آن وقت است که یک مرد بزرگ خود را رذل نشان میدهد.۵ پسند
ادب همانا فراموش کردن خویش است برای دیگران ؛ و این در بسیار کسان یک ادا و یک شکلک ظاهری بیش نیست که همین که پای نفع شخصی به میان آید ، دروغ آن آشکار میگردد و آن وقت است که یک مرد بزرگ خود را رذل نشان میدهد.۵ پسند
گاهی ما کسانی را به خاک میسپاریم اما برخی آن قدر برای ما گرامی بوده اند که خاطراتشان با طپش قلب ما پیوسته و هر نفسی که میکشیم به آنها میاندیشیم و این تناسخ ظریف ، عشق آنها و وجود آنها را در ما زنده نگه میدارد.۴ پسند
آرزوهای واقعی مانند گلهای زیبایی است که هر گاه در زمین سختتری روییده باشد تماشاییتر و لذت بخشتر است.۳ پسند
آرزوهای واقعی مانند گلهای زیبایی است که هر گاه در زمین سختتری روییده باشد تماشاییتر و لذت بخشتر است.۴ پسند
اگر عمر دوباره مییافتم،به هر کودکی دو بال میدادم،اما رهایش میکردم تا خود پرواز را بیاموزد۷ پسند
لبریز از احساس رهایی که در عمرم نظیرش را نشناخته بودم ؛ سرانجام خود را از اسارتی در امان میدیدم که از سیزده سالگی یوغش را بر گردن داشتم. بالاخره این که کشف کردم عشق حالتی روحی نیست بلکه بخت و اقبال است.۳ پسند
در اولین روز نودسالگی ام…این اندیشه دلچسب از ذهنم گذشت که زندگی چیزی شبیه رود متلاطم هراکلیتوس نیست که جاری باشد ،بلکه فرصت نادری بود برای از این رو به آن رو شدن در ماهیتابه، یعنی بعد از این که یک طرف کباب شد میتوانی نود سال دیگر باقی بمانی تا طرف دیگر هم کباب شود.۳ پسند
مگر آدم میتواند چشمایش را ته رودخانه باز کند؟ آنجا تاریک نیست؟ گیاه ندارد؟ ماهی چطور؟ از آن میشود آسمان را دید که حتما دیگر آبی نیست. ته آب چطور میشود فهمید که امروز چندشنبه است؟ نباید صداهای زیادی داشته باشد. آنجا گوشهای آدم پراز مورچه نمیشود و کرمها و مارمولکها توی دهان آدم وول نمیخورد. زیر سقفی با گچ بریهای آب، در اتاقهایی با دیوارهای آب، هیچکس نمیتواند بفهمد که دیگری دارد گریه میکند.۷ پسند
این تکه از مغز، دیرتر از تمام سلولها میمیرد. اینجا هم لایههای فراموشی است. صداهایی که ما میشنویم به اینجا که میرسد جذب این توده لیز میشود و ما آن را فراموش میکنیم، در حالی که همیشه توی کله ماست. اینجا پراز اعتقادات فراموش شده است، جای دفن شدن اسم کسانی که دوستشان داشته ایم ، بی آنکه بتوانم به یادآوریم که آنها چه کسانی بوده اند. هزاران سلول اینجاست که کارشان فقط خاکسپاری ست، خاکسپاری رویاهای ما۵ پسند
این خون نیست که باعث بزرگی میشه و یه نفر رو ارباب میکنه. زندگیه، اگه زندگی بقیه رو بنوشی، زندگی خودت طولانیتر میشه. گوشتشون رو بخوری ، گوشت خودت قویتر میشه. اگه از زیبایی تغذیه کنی، خودت زیباتر میشی.۴ پسند
همه شون اگه حق انتخاب داشتن ترجیح میدادن مث ما باشن. اونا تو حسرت تبدیل شدن به ما میسوزن، مث حسرتی که سیاها نسبت به سفیدها دارن. میبینی که این آدما چه کارهایی میکنن. برای اینکه ارباب باشن، حاضرن هم نوع خودشون رو به بند بکشن.۲ پسند
شادیهای ما همیشه مبهمند و این خداست که میتواند همیشه بخندد.۳ پسند
خطرهای بزرگی که از خارج میرسند خیلی کوچک وحقیرند باید از خودمان بترسیم. افکار بد و شک و تردید به منزله دزدان است. -عیوب ما حکم قاتلین را دارد بزرگترین خطر در باطن ما جایگزین است. کسی که جان ماو پول ما را تهدید میکند قابل توجه نیست به غیر از چیزیکه روح ما را تهدید میکنداز کسی نباید بترسیم.۶ پسند
زندگی همین است… اراده راسخ تان را در ترک سیگار تحسین میکنید و بعد یک صبح سرد زمستان تصمیم میگیرید چهار کیلومتر پیاده بروید تا یک پاکت سیگار بخرید. مردی را دوست دارید ، از او دو بچه دارید و یک صبح زمستانی ، در مییابید که او خواهد رفت چون زن دیگری را دوست دارد.۳ پسند
آدمهایی که درون سختی دارند با همه ی وزن خود روی زندگی میپرند و تمام مدت به خود رنج میدهند… اما ادمهایی که درونی نرم دارند وقتی شوکی به انها وارد شود کمتر رنج میکشند… (ص132)۰ پسند
چقدر ساده لوح هستیم. خیلی ابله هستیم اگر باور کنیم ثانیه ای میتوانیم بر گذر زندگیمان مسلط شویم. جریان زندگی ما از ما میگریزد٬ اما این اهمیتی ندارد. (ص 54)۰ پسند
در آن هنگام سی تا چهل آسیاب بادی در آن دشت دیدند و همین که چشم دن کیشوت به آنها افتاد به مهتر گفت: بخت بهتر از آن چه خواست ماست کارها را به راه میکند. تماشا کن سانکو همین اینک در برابر ما سی دیو بی قواره قد علم کرده اند و من در نظر دارم با همه ی ایشان نبرد کنم و هر چندتن که باشند همه را به درک بفرستم. با غنیمتی که از آنان به چنگ خواهیم آورد کم کم غنی خواهیم شد. چه این خود جنگی بر حق است و پاک کردن جهان از لوث وجود این دودمان کثیف در پیشگاه خدای تعالی عبادتی عظیم محسوب خواهد شد. «سانکو پانزا پرسید:» کدام دیو؟ «ارباب اش جواب داد:» همانها که تو آنجا با بازوان بلندشان میبینی ، چون در میان ایشان دیوانی هست که طول بازوان شان تقریبا به دو فرسنگ میرسد. «سانکو در جواب گفت:» احتیاط کنید ارباب، آنچه مااز دور میبینیم دیوان نیستند بلکه آسیابهای بادی هستند و آنچه به نظر ما بازو مینماید پرههای آسیاب است که چون از وزش باد به حرکت درآید سنگ آسیاب را هم با خود میگرداند…"۱ پسند
ولادیمیر: خب؟چیکار کنیم؟ استراگون: بیا کاری نکنیم. مطمئن تره!۲ پسند
استراگون: و او چه جوابی داد؟ ولادیمیر: که باید ببینه چی پیش میآد! استراگون: که او نمیتونه قول چیزی رو بده. ولادیمیر: که باید در این مورد فکر کنه. استراگون: توی خلوت خونش. ولادیمیر: با خونواده ش. استراگون: با دوستانش. ولادیمیر: با مباشرانش. استراگون: با همقطاراش. ولادیمیر: با کتاباش. استراگون: با حساب بانکی ش. ولادیمیر: پیش از اینکه تصمیمی بگیره. استراگون: باید هم همین طور باشه.۱ پسند
ولادیمیر: عالیجناب انتظار دارن که امتیازات ویژه شون رو مطالبه کنن؟ استراگون: ما که دیگه حقی نداریم. ولادیمیر: اگه خندیدن ممنوع نبود، منو از خنده روده بُر میکردی. استراگون: ما حقوقمون رو از دست دادیم. ولادیمیر: از دست شون راحت شدیم. استراگون: دست و پامون بسته نیست؟۱ پسند