نقل‌قول‌های #درون

مولوی می‌گوید #عشق چیزی نیست که بیرون بشود پیدایش کرد. #درونی است. تنها کاری که باید بکنیم این است که #موانعی را که در درونمان جلو عشق را می‌گیرند پیدا کنیم و از میان برداریم…

آدمی که به صوفیگری علاقه مند می‌شود ابتدا باید #تنها ماندن در میان جمع را بیاموزد، بعد هم #یکی کردنِ جمع #درونش را. اول می‌گویی: « در دنیا فقط من هستم! » بعد می‌گویی: « در من دنیایی هست! » و در نهایت می‌گویی: « نه دنیا هست، نه من هستم! »

انسان هرگاه نقص‌ها و عیب‌ها و هوس‌ها و اشتیاق‌های نفسش را شناخت و قصد کرد اصلاحش کند، آن زمان به سفری #درونی می‌رود. از آن به بعد چشمانش نه رو به بیرون، بلکه به درون می‌چرخد. به این ترتیب گام به گام به منزل بعدی نزدیک می‌شود. این منزل، از منظری، درست بر خلاف منزل پیشین است. در این جا فرد به جای آنکه مدام دیگران را مقصر بداند، همیشه تقصیر را در وجود خودش می‌یابد. در هر واقعه ای خودش را می‌کاود و مقصر می‌داند. این پله، پله ی « عالم زیبا و منِ زشت» است. در این مرحله نفْس به نفْس لوّامه بدل می‌شود. یعنی نفْسِ سرزنش کننده یا مقصر داننده.

… هرگز به طور خودجوش نمی‌توانست در مغزش وارد شود که کسی ممکن است به #سکوت نیاز داشته باشد. که سکوت اجازه می‌دهد آدم به #درون خود برود، که برای آن هایی حیاتی است که علاقه ای به زندگی بیرون ندارند. . . اگر در زندگی چیزی باشد که من بیشتر از هر چیز از آن متنفر باشم این است که افراد ناتوانی از خودبیگانگی شان را تبدیل به اصل بکنند.