منصور ضابطیان

مثل همه بچه‌های دیگر جهان است؛ بی بغض و آرام. در دنیای که شبیه دنیای همه ی بچه هاست و آدم را مثل همیشه به فکر می‌برد که این دنیای مشترک، از کجای زندگی آدم ها، جدا می‌شود که دیگر تاب تحمل هم را نداریم. بچه‌های کوبایی و آمریکایی، بچه‌های آذری و ارمنی، بچه‌های سوری و بچه‌های دنیا آمده در خراب خانه ی داعش… همه شهروندان یک جهان اند که ناگهان بزرگ می‌شوند، می‌پاشند از هم و پرتاب می‌شوند به دنیایهایی که آدم هایش تاب تحمل هم وطن هایشان را هم ندارند، چه برسد به اینکه شهروندان دیگر دنیاها را تحمل کنند. سباستین منصور ضابطیان
سینما شبیه سینماهای قدیمی خودمان است. با سقف‌های بلند و حس و حالی که آدم را برای تماشای فیلم آماده می‌کند. نمی‌دانم چه خاصیتی در این سینماهاست که د رهمان سالن انتظار آدم در خلسه ای فرو می‌رود و احساس می‌کند رویاپردازی از همین جا شروع شده است. این احساس را این سینماهای جدید و شیک و چند منظوره که بوی پاپ کور شان همه جا را پر کرده به آدم نمی‌دهند. چای نعنا (سفرنامه و عکس‌های مراکش) منصور ضابطیان
شهرها آدم‌ها را تغییر می‌دهند و هر چقدر فاصله‌ی شهرها بیشتر باشد، انگار این تغییر بیشتر است. تغییری که با یک احساس درونی پیوند خورده است. این را بارها تجربه کرده‌ام. هرگاه از شهری به شهر دیگر رفته‌ام، چیزی را در درونم تغییر یافته دیده‌ام. تغییری که نسبتی مستقیم با فاصله دارد. چای نعنا (سفرنامه و عکس‌های مراکش) منصور ضابطیان