- نوشته گوستاو فلوبر
- ترجمه بهاره ربانی
- ناشر قاصدک صبا
مادام بواری حکایت زنی است که میان دو دنیای متفاوت اسیر است: یکی دنیای مبتذل و پیشپا افتاده شهرکی دورافتاده است که در کنار شوهرش آن را تجربه کرده و دیگری دنیای رمانتیک عشاق که همان دنیای خیالی اوست، رمان به قیاس دو دنیای حقیقی و رویایی اما بورای میپردازد و زندگی ملامتبار قرن نوزدهم را به طرزی واقعگرایانه به تصویر میکشد.
- تعداد صفحه
- ۴۵۶
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۵۶۷۵۲۵۲
- سال نشر
- ۱۳۹۲
نقل قولها و فعالیتها
مرد حداقل آزاد است و میتواند به هوسهایش دست یابد هر جا خواست برود از موانع بگذرد و دوردستترین خوشبختیها را به چنگ آورد اما زن همیشه با موانع روبه رو است و چون ضعیف و انعطاف پذیر است و محدودیتهای قانونی و عرفی هم دست و پایش را میبندد ، اراده اش همچون تور کلاهش که به نخی بند است به هر بادی میلرزد. همیشه هوسی او را به دنبال خود میکشد و حادثه ای سد راهش میشود.
واقعا چه چیزی بهتر از اینکه شب، درحالی که باد به شیشهها میکوبد و چراغ هم روشن است آدم کنار آتش بنشیند و کتابی بخواند. آدم هیچ دغدغه ای ندارد، ساعتها میگذرد. بی حرکت در سرزمین هایی که جلوی چشمت ظاهر میشوند میگردی، فکرت با خیال آکنده میشوند و ماجراها را دنبال میکنی یا حتی وارد جزئیاتشان میشوی. فکرت با ماجراها هم یکی میشود، انگار تویی که لباس آنها را به تن داری.





