- نوشته گوستاو فلوبر
- ترجمه مینا آذری
- ناشر مرندیز
ما موقع ورود مدیر، داخل کلاس نشسته بودیم. پشت سرش پسر تازه واردی داخل شد که اونیفرم مدرسه را نپوشیده بود و همچنین مستخدم مدرسه با یک میز بزرگ، همراه آنها بود. دانشآموزانی که چرت میزدند، هشیار شدند و همه از کارشان دست کشیدند و ایستادند.
- تعداد صفحه
- ۴۲۴
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۱۰۶۲۹۵۷
- سال نشر
- ۱۳۹۵
نقل قولها و فعالیتها
مرد حداقل آزاد است و میتواند به هوسهایش دست یابد هر جا خواست برود از موانع بگذرد و دوردستترین خوشبختیها را به چنگ آورد اما زن همیشه با موانع روبه رو است و چون ضعیف و انعطاف پذیر است و محدودیتهای قانونی و عرفی هم دست و پایش را میبندد ، اراده اش همچون تور کلاهش که به نخی بند است به هر بادی میلرزد. همیشه هوسی او را به دنبال خود میکشد و حادثه ای سد راهش میشود.
واقعا چه چیزی بهتر از اینکه شب، درحالی که باد به شیشهها میکوبد و چراغ هم روشن است آدم کنار آتش بنشیند و کتابی بخواند. آدم هیچ دغدغه ای ندارد، ساعتها میگذرد. بی حرکت در سرزمین هایی که جلوی چشمت ظاهر میشوند میگردی، فکرت با خیال آکنده میشوند و ماجراها را دنبال میکنی یا حتی وارد جزئیاتشان میشوی. فکرت با ماجراها هم یکی میشود، انگار تویی که لباس آنها را به تن داری.





