نامه به کودکی که هرگز زاده نشد
Lettera a un bambino mai nato
- نوشته اوریانا فالاچی
- ترجمه زویا گوهرین
- ناشر نگاه
هیچ وقت نفهمیدم چه طور اینجوری میخنده ولی فکر میکنم دلیلش گریه کردنای زیادشه! فقط کسایی که زیاد گریه میکنن میتونن قدر قشنگیای زندگی رو بدونن خوب بخندن! گریه کردن آسونه و خندیدن سخت!
- تعداد صفحه
- ۱۵۲
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۳۵۱۶۳۱۴
- سال نشر
- ۱۳۸۹
- تعداد نقل قول
- ۳۷
نقل قولها و فعالیتها
۳۷ نقل قول
درد با ما به دنیا میآید،با ما رشد میکند،و با ما انقد راحت میشود که فکر میکنیم مثل دستها و پاهایمان که همیشه با ماست،درد هم باید با ما باشد.
جنگیدن به مراتب زیباتر از خود پیروزیست تلاش برای رسیدن به مقصد لذت بخشتر از رسیدن به مقصد است
در قصه هایی که مردها برای توجیه زندگی از خود ساخته اند، اولین موجود انسانی زن نیست، مردی است به اسم « آدم» . « حوا» بعدا پیدایش میشود، برای اینکه آدم را از تنهایی در بیاورد و برایش دردسر و ناراحتی درست کند. در نقاشیهای در و دیوار کلیساها خدا پیرمردی ریش سفید است نه پیرزنی سپید مو. قهرمانها نیز همه مرد هستند. از پرومته که به آتش دست یافت تا ایکار که میخواست پرواز کند. حضرت مسیح هم که پسر پدر و روح القدس است و زنی که او را زاییده مرغ کرچ یا یک مادر رضاعی بیش نبوده. با همه اینها ، زن بودن لطیف و زیباست. ماجرایی است که شجاعتی بی پایان میخواهد. جنگی است که پایانی ندارد. اگر دختر به دنیا بیایی خیلی چیزها را باید یاد بگیری اول اینکه باید خیلی بجنگی تا بتوانی بگویی که اگر خدایی وجود داشته باشد میتواند پیرزنی سپید مو یا دختری زیبا و دلربا باشد. دیگر این که باید خیلی بجنگی تا بتوانی بگویی که آنروز که « حوا» سیب ممنوعه را چید « گناه» به وجود نیامد آنروز یک فضلیت پرشکوه به دنیا آمد که به آن « نافرمانی» میگویند. و بالاخره خیلی باید بجنگی تا ثابت کنی که درون اندام گرد و نرمت ، چیزی به نام « عقل» وجود دارد که باید به ندای آن گوش داد. مادر شدن حرفه نیست. وظیفه هم نیست. فقط حقی است از هزارن حق دیگر. از بس این را فریاد میکشی خسته میشوی. واغلب تقریبا همیشه شکست میخوری، ولی نباید دلسرد شوی.
به سمت مقصد رفتن، از رسیدن به اون با ارزش تره! وقتی برنده میشی یا به مقصد میرسی یه خلا رو تو خودت حس میکنی! واسه پر کردن همین خلا باید دوباره راه بیفتی مقصد تازهیی پیدا کنی.
هر چه انسانتر باشیم زخمها عمیقتر خواهند بود. هر چه بیشتر دوست بداریم بیشتر غصه خواهیم داشت. بیشتر فراق خواهیم کشید و تنهایی هایمان بیشتر خواهد شد. شادیها لحظه ای و گذرا هستند شاید خاطرات بعضی از آنها تا ابد در یاد بماند اما رنجها داستانش فرق میکند تا عمق وجود آدم رخنه میکند و ما هر روز با آنها زندگی میکنیم. . انگار که این خاصیت انسان بودن است…!
زندگی به راستی بسیار عجیب است. زخمها با سرعت جنونآسایی التیام مییابند و اگر جای زخمها باقی نماند، متوجه نمیشویم که از محل آنها روزی خون جاری شده است.
مشکل در زاییدن هرچه بیشتر افراد نیست، بلکه در این است که برای آنها که اکنون زاده شدهاند، زندگی حتی الامکان بهتری فراهم کنیم.
این وظیفه ما نیست که از قبل تشخیص دهیم که کودک ناقص خواهد بود یا نه. هومر کور بود و لئوپاردی، گوژبشت. اگر اسپارتیها آنها را از فرار صخره به زیر میافکندند، اگر مادرانشان از نگهداری آنها خسته میشدند، انسانیت امروز بسیار فقیر میبود. من قبول ندارم که یک قهرمان المپیک پرارزشتر از یک شاعر عاجز است.
من این کتاب را از دوستانم به امانت گرفتم وقتی آن را خواندم از امانت گرفتنش خوشحال شدم. این کتاب واقعا زیبا نوشته شده بود و روح زنانگی در سراسر آن به چشم میخورد من از خواندن آن لذت بردم این کتاب را تقریبا شاید دو سال پیش خوانده ام برای همین بیشتر از این نمیتوانم درباره اش بنویسم.
