- نوشته لئو تولستوی
- ترجمه سروش حبیبی
- ناشر نیلوفر
الکسی الکساندرویچ با خود گفت: بنابراین، مسائل مربوط به احساسات او و از این قبیل مربوط به وجدان اوست که من حق دخالت در آن را ندارم. وظیفه من به روشنی مشخص است. من رئیس خانوادهام و باید او را هدایت کنم و از این لحاظ تا اندازهای مسئوولم، وظیفه دارم خطری را که مشاهده میکنم به او نشان دهم، به او اخطار کنم و در صورت لزوم او را وادار به رعایت اصول کنم. به صراحت با او حرف بزنم.
- تعداد صفحه
- ۴۵۶
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۱۱۲۹۳۸۷
- سال نشر
- ۱۳۸۷
نقل قولها و فعالیتها
دوستم داشته باش. این تنها چیزی است که برای ما مانده است.
لذت در کشف حقایق نیست، بلکه لذت در مطالعه آن میباشد! ترجمه محدعلی شیرازی ص۸۱
فقط یک چیز مایه امیدواری من است. مثل دعایی که همیشه دوست داشتم و آن این است: » خدایا امیدم به کرم بیکران توست و نه به اعمال نیک ناچیز خودم…» . امیدم به بخشش اوست.
خانوادههای خوشبخت همه مثل همند، اما خانوادههای شوربخت هر کدام بدبختی خاص خود را دارند.
لوین به یاد داشت که وقتی نیکلای از اشتیاقی روحانی در تاب بود و روزه میگرفت و با راهبان دمساز بود و در مراسم کلیسایی شرکت میکرد. از مذهب یاری میجست و میخواست از این راه طبیعت سودایی خود را مهار کند نه فقط کسی از او پشتیبانی نمیکرد بلکه همه، از جمله خود او ریشخندش میکردند، دستش میانداختند و او را « حضرت نوح» یا « جناب کشیش» میخواندند و هنگامی که مهار درید و به شرارت افتاد نیز هیچ کس کمکش نکرد و همه به وحشت از او دوری جستند.







